هواللطیف
بزنگاه بی ارادگی ناصرالدین شاه
(مقدمه کتاب " روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه " به قلم : مهندس سید محمد بهشتی رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری)
وقتی قرار شد بر کتابی که در دست دارید گشایش نامه ای بنویسم؛ با تورقی اندک در صفحاتِ آن، به فکر فرو رفتم. این سؤال برایم پیش آمد که ناصرالدین شاه این یادداشتها را برای چه کسی نوشته است؟
آیا آدمها این قبیل گزارشات و روزنامه خاطرات را که از سرِ حوصله و به دقت نوشته می شود، و قرار نیست به نظرِ دیگری برسد، تنها برای ارضای دلِ خود می نگارند؟ یا نه.
قصد دارند هویتی مقبول از خویشتن برای نادیدگان ترسیم کنند؟ یا تنها مقصودشان ثبتِ دیده ها و شنیده های خود در محضرِ آیندگان است و برای شهادتِ واقعیتی که ممکن است مغفول بماند آن را بر جای می گذارند؟
هر کدام از تعابیرِ مذکور را که پاسخ بدانیم، با یک حقیقت روبرو هستیم: نویسندۀ خاطرات در شرحِ روزمرگی خود به دنبالِ گفتن چیزی است که اراده کرده بگوید. در عین حال، از گفتنِ چیزهایی، به ارادۀ خود پرهیز می کند تا بتواند مقصودی که از نگارش داشته را جامۀ عمل بپوشاند. ناصرالدین شاه نیز در روزنوشته های خود عامداً از گزارشِ برخی موارد خودداری و به جای آن بر بعضی موضوعات تمرکز کرده است؛ مثلِ اینکه بخش مهمی از یادداشت هایش را به تشریح گردشها و شکارها پرداخته، امّا با پرده پوشیِ خاصی از بیانِ مسائلِ حول حکومت و سلطنت خودداری می ورزد.
از طرفی چون مسائل را از منظر خود بیان کرده، وقتی یادداشت های او را با دیگر منابع هم عصر او همچون روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه مقایسه می کنیم، تفاو تهای جالبی را درک می کنیم، و می توانیم صحنه را چند بعدی تجسم کنیم؛ مانندِ ماجرای بگیر و ببندی که نایب السلطنه در باب نامه های ملکم خان به راه انداخت (ص 198 ). بنابراین از منظرِ یک پژوهشگر، این سند از آن جهت واجد ارزش است که شخصیتِ تاریخیِ ناصرالدین شاه و دورانِ او را بهتر به ما می شناساند.
امّا از این مسئله که بگذریم، ارزش اصلیِ این نوع مدارکِ تاریخی در جای دیگری نهفته است؛ یعنی آنجا که ناشی از بی ارادگیِ ناصرالدین شاه است، و آنجا که قصد نداشته تا موضوعی را با ما در میان بگذارد؛ بلکه طیِ فرآیندِ صور ت بخشی به کلمات، لابلای سکوت و سخن، در خلالِ گفته و ناگفته، و هنگامِ به سر بردن در فضای متن، ناگزیر از اعلانِ مسائلی بوده که به نیّت و ارادۀ او در بیانِ مقصودِ اصلیش کمک می کرده است.
بدین اعتبار، علاوه بر آنکه ما وجوهِ دیگری از شخصیتِ خودِ ناصرالدین شاه را خواهیم شناخت، نسبت به محیطِ زندگیِ او نیز آگاه تر خواهیم شد.
از آنجا که این گزارش روز به روز نوشته شده است، نمی توانسته بر اساسِ یک سناریوی از پیش تعیین شده جلو برود؛ شاه یک روز ممکن است متأثر باشد و روزی دیگر خوشحال. بدین ترتیب زوایای پنهانِ شخصیتِ او و دورانش بر کنجکاوی ما آغوش میگشاید. از همین طریق متوجه میشویم که چه کسانی همدم و ندیمِ شاه بوده اند.
روابطِ انسانی ای که فارغ از قرارگیری در نقش یک پادشاه با فلان میرآخور و باغبان و غیره برقرار میکرده چه کیفیتی داشته است. علی الخصوص رابطۀ پدرانه و عاطفیِ او با عزیزالسّلطان که نوجوانی بیش نبوده، و رابطۀ محبت آمیزِ او با امین اقدس چطور بوده که درونِ فضای ویژه و مزدحمِ اندرونی، به یک خانوادۀ کوچک می مانند. در عین حال با پوست و گوشت خود حس می کنیم که ناصرالدین شاه چقدر تنهاست؛ گویی حرفهایی که در کتاب به ما میگوید نمیتواند به نزدیکانش بگوید.
ضمناً به ما نشان می دهد که بسیاری از نیک سیرتیها و بدجنسی های زیردستانش را خوب متوجه است؛ ولی نمی بیند آنچه را نباید ببیند و اغماض پیشه می کند، آنگاه که ضرورت دارد. وقتی از چیزی خوشش می آید ابراز می کند. شوخ طبع است و خیلی چیزها را به شوخی از سر می گذراند. مناعت طبع دارد و هزاران دلالت دیگر که اگر با عینکِ یک پژوهشگرِ جدی به موضوع نظر افکنیم، حقایقِ بسیاری دربارۀ اقتضائات و ساختارهای حکومت و سلطنت در بافتِ فرهنگیِ خود عیان می سازد.
شاید مهم ترین مسئله ای که باید بدان اشاره کرد، رفتار و کردارِ او در موقعیتِ پادشاه است. مقامی که در این یادداشت ها بسیار کمرنگ و به شدّت پنهان است. گویی خاطرات یک فردِ اشرافی را مرور می کنیم. ندرتاً با سلطانی مستبد و خودرأی مواجهیم؛ بلکه ناصرالدین شاهی را می بینیم، که ابایی ندارد از آنکه بگوید بارها تیر انداخته ولی به هدف نخورده است. شاه بودنش از موضع فاعلانه نیست و میل به دخالت و دستکاری در زمینه را از خود عیان نمی سازد. حاکمی است که قدرت و جبروتی از خود نشان نمی دهد. به عکس، شاعرمسلک و لطیف طبع است(ص 250 ). بسیاری خطاها و خیانتها و دروغها و سماجت ها را به روی خود نمی آورد؛ مثل مورد حاجی واشنگتن که حاضر شد به خاطر
پانصدتومان مستمریِ برادرش، خبر مجعول مرگ وی را به شاه بدهد. ولی ناصرالدین شاه تا مطمئن نشد، مستمری به وی نداد و در عین حال پس از اطمینان، بُخلی در کمک به وی نورزید(ص 46 ).
او را می بینیم که هرچند زیاد در مورد افراد احساساتش را بروز نمی دهد، ولی از جزئیات احوال همۀ اطرافیانش، از کنیز و غلام سیاه تا صدراعظم و جنابِ آقا باخبر است؛ آنهم نه فقط به صفت خدمتی که می کنند، بلکه به حیث شأن انسانی ای که دارند.
چنین شناختی به ما کمک میکند تا تمامِ قد و بالای ناصرالدین شاه را ببینیم و او را به جا بیاوریم؛ نه آنکه تنها دست یا پا، یا گوشۀ سبیلش را خوب بشناسیم و وقتی چشمهایش را دیدیم، قادر به تشخیصِ کیستیِ او نباشیم. بدین ترتیب در موقعیت هایی که اسناد و مدارکِ کافی در دست نداریم، با مددجویی از الگوهای کنش و واکنشی که کشف کرد ه ایم، می توان احتمالی قریب به یقین را در نظر آورد.
لایه های متن که بی اراده نوشته شده اند، موجب کشف و شناخت محققانه نسبت به محیطِ زیستِ ناصرالدین شاه نیز می شود. اَعلام منعکس در کتاب، داده های ذیقیمتی به پژوهشگران می دهد. این نوشته ها مملو است از نام کسان و جای ها؛ زیرا به دقت از اطرافیان خود یاد و احوال ایشان را به تفصیل بیان کرده است. وقتی شکاری را گزارش می کند، نامِ عوارضِ طبیعی و قراء و درختان و جانوران و بسیاری موارد را آشکار می سازد، تا مخاطبش را همراه کند. چه بسا امروز بسیاری از آن نام ها مهجور شده اند، و اغلبِ آن جانوران به دوردست ها پناه برده اند و اسم بسیاری از همراهانش در جایی دیگر ثبت نشده است.
در حینِ مرورِ این خاطرات، اطلاعاتِ فراوانی دربارۀ زبان مکالمۀ روزمرۀ مردمِ تحصیل کرده کسب میکنیم. متوجه می شویم نظریه هایی که دربارۀ زبان و نثر متکلّف دیوانی دورۀ قاجار ابراز شده اند، چندان فراگیر و به واقعیت مقرون نیست؛ زیرا مخاطب عادی هم امروز با نوشته هایش- پس از یکصد و اندی سال- ارتباط برقرار می کند و اصطلاحات ناآشنا در آن کمیاب است و نشان میدهد که به زبانی شفاف و بی تکلّف تکلّم میکرده اند.
ذکرِ موقعیت ها در کتاب تا چه اندازه به شناختِ اصول و سنتها و روش های تاریخی یاری می رساند، و چطور به آشکار شدن بسیاری مجهولات در زمانه ای که اسب و سواری و گشت در صحرا را یکسر کنار نهاده ایم کمک می کند؛ از قبیلِ آداب و اقتضائاتِ شکار، انواع اسبهای ایرانی، مناسبات انسان و اسب نزدِ ایرانی ها، پرورشِ دام هایی مثلِ گاوِ سیستانی و شتر کلّائی، صید و اسلحه، اردو زدن، خیمه و چادر، معماری موقت و غیره.
یا توصیفی که از مراسم تعزیه و عزاداریِ سالارِ شهداء در تکیه دولت می کند، اطلاعات جالبی از مناسبات و ترتیبات درباره بنایی که تنها بخشی از شالودۀ آن باقی مانده فراهم می آورد.
این نوشته ها نه تنها شناختِ ناصرالدین شاه از محیط و سرزمین خودش را در جایگاهِ حاکم نشان می دهد؛ بلکه بر ما نکات گوناگونی در جهت آگاهی از کجا بودن آن جا، و وقوف بر کیفیتِ مادی و معنائی اش را معلوم می سازد؛ مثلِ قسمتی که دربارۀ کلاه ابریِ قلّۀ دماوند سخن می گوید، بدونِ اراده به اهمیت این نشانه نزدِ تهرانی ها برای پیش بینی بارندگی اشاره می کند. همچنین حساسیتِ وی راجع به موضوع آب و بارندگی و آنجا که م یگوید هر قطرۀ این باران یک اشرفی می ارزد (ص 44 )؛ برای کسی که هزار سال دیگر به این متن مراجعه کند، گویای وجهی مهم از مختصاتِ طبیعی و فرهنگیِ این سرزمین است.
مثا لهایی از این دست بسیار میتوان ذکر کرد؛ از تعریف باغ مطلوب تا گل هایی که می کاشتند. از مسائلِ معماری تا انواعِ خوراکی ها. از روابط با همسرانش تا طرز برگزاری جشنها و عزاداری ها. پس در مجموع ما می توانیم در مواجهه با چنین آثاری خود را در معرض سه نوع قرائت از متن قرار دهیم: اوّل، قرائتی که شخصیت ناصرالدینشاه را آنطور که خودش اراده کرده بر ما آشکار می کند. دوّم شخصیت ناصرالدین شاه را، در آیینۀ وجه غیرارادی متن به ما می شناساند؛ و سوم، محیطِ فرهنگیِ او را بدون اینکه وی اراده کرده باشد بر ما آشکار می سازد.
طبیعتاً قرائت نوع اوّل آسا نتر و ظاهرتر است. ولی کسانی که کتاب را بخوانند و تنها به وجه ارادی آن اکتفا کنند، آن را حرام کرده اند و تنگ نظری از خود بروز داده اند. حین خواندن این کتاب قرار نیست به تجلیل یا تقبیح اعمال ناصرالدین شاه بنشینیم؛ بلکه به تحلیل سندی می پردازیم که وی از خود به جای گذاشته است. حیف است توقف در مرتبۀ سواد و ظاهر. آنچه از روی بی ارادگی در متن منعکس میشود، در بازخوانی چنین آثاری اهمیتی به مراتب بیشتر دارد؛ زیرا در عمل عاری از خطاست. به عبارت دیگر انسان در ساحت بی ارادگی، دیگر جایزالخطا هم نیست. هرچه ما به قرائتِ نوع سوم نزدیک می شویم، پژوهش دشوارتر، امّا نتایج حاصل از آن مفیدتر خواهد بود. این نگاه مستلزم بصیرتِ باستان شناسانه نسبت به کتاب، به مثابه یک مادّۀ فرهنگی است. نوشته از این منظر، حاوی بسیاری نکته هاست که بود یا نبودشان حائز اهمیت است. هرچه به عمقِ بیشتری از ظرفیت این سند غوص کنیم، گوهرهای نایابتر و گرا نبهاتری صید خواهیم
کرد. زیرا به عرصۀ بینش ایرانی راه یافته و شناختِ بهتری از کیستی خود و کجایی سرزمینمان پیدا خواهیم کرد.
در پایان بر خود لازم میبینم که زحمات جناب عبدامین برای تدوین این کتاب را ارج بنهم. چه زحماتی که ایشان طی سالهای متمادی برای استخراج و تصحیح این متون با ارزش کشیدند، در فهرست اعلام مبسوط و پانویسهای به جا و دقت فراوان و حوصلۀ بسیاری که هر صفحۀ کتاب بدان شهادت میدهد، آشکار است. همچنین به مدیران مجموعه کاخ گلستان در چند سال اخیر دست مریزاد میگویم؛ هم به جناب آقای مسعودشریفی که فرصتی مناسب برای دسترسی و استنساخ دفترچه ها فراهم کردند و هم سرکارخانم پروین ثقةالاسلام که پشتیبان چنین حرکت علمیای بوده و هستند.
سیّد محمد بهشتی
رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی وگردشگری
تیرماه 1394

کیمیا استون | اخبار صنایع دستی کیمیا استون ؛ اولین کارگاه/فروشگاه صنایع دستی ایران