اکسیدان فیلمی به کارگردانی و نویسندگی حامد محمدی و تهیهکنندگی منوچهر محمدی محصول سال ۱۳۹۵ است.
خلاصه داستان: اصلان اگر می دانست گرفتن ویزا این همه دردسر دارد، اصلا عاشق نمی شد.
بازیگران: جواد عزتی، امیر جعفری، شبنم مقدمی، شقایق دهقانی، رضا بهبودی، لیندا کیانی، علی استادی ترکیب بازیگران اصلی این فیلم سینمایی را تشکیل می دهند.
سایر عوامل: مدیر فیلمبرداری:فرشاد محمدی، صدابردار:سعید بجنوردی، دستیار اول کارگردان و برنامه ریز:علی صابری، طراح چهره پردازی:ایمان امیدواری، تدوین:حسن ایوبی، مدیر تولید:مجید کریمی، طراح صحنه و لباس:کامیاب امین عشایری، منشی صحنه:فاطمه سادات سیدی، جلوه های ویژه بصری:بهنام خاکسار، صداگذار:بهمن اردلان، مدیر تدارکات:احمد عطایی،عکاس:مهدی دلخواسته، تبلیغات فضای مجازی:آریان امیر خان، مشاور رسانه ای:بهناز شیربانی
«اکسیدان»؛ سمبل ارتجاع برای سخره گرفتن آیین مسیحی!
(ایمان هادی- سینما پرس)
مذهبی بودن عیب نیست، کشیش بودن و حتی مسیحی بودن عیب نیست و اقلیت بودن عیب نیست که سینمای ایران سعی میکند در فیلم اکسیدان از تعارض مذهبی و آیینی از مخاطبش خنده بگیرد.
فیلم «اکسیدان»، فیلمی ساخته حامد محمدی نیست. این اثر به صورت مشخص خروجی خاص منوچهر محمدی در مقام تهیه کننده است. در واقع وقتی فیلم را که تماشا میکنید، درخواهید یافت که حامد محمدی بیشتر نقش دستیار کارگردان را برای جمع آوری چند صحنه فیلمبرداری شده دارد. اگر فنیتر و دقیق نیمه نخست فیلم را تماشا کنید متوجه میشوید که هیچ تلاشی برای کارگردانی یکپارچه در پیوستگی فرمی، در فیلم وجود ندارد و وقتی فیلم به پایان میرسد درخواهید یافت، اکسیدان بدون هیچ فیلمنامه به نگارش درآمدهای، ساخته شده است. اگر به فرض فیلمنامهای هم وجود داشته باشد، دقت علمی – منطقی در نحوه نگارش آن نمیتوان جستجو کرد. اغتشاش روایی، دگردیسی دراماتیک، عدم شخصیت پردازی مبتنی بر ادعای ژنریک فیلم، موجب میشود که فیلم اکسیدان را به سینمای کمدی منتسب نکنیم.
برداشت غلط از نمایش کمدی فقط شامل حال «اکسیدان» نمیشود، بلکه کمدی ایرانی، دچار یک سطحی نگری تاریخی از زمان اجرای نمایش روحوضی در ایران است. هنرمندان عرصه نمایش در ایرانی متاسفانه در صد سال گذشته نمایش کمدی را به شکل نامطلوبی ارائه کردهاند، این مسئله ربطی به سینمای قبل و پس از انقلاب و حتی ممیزی و سانسور ندارد. شکل ارائه نامطلوب موجب شده تا سخن از نمایش کمدی به میان میآید، ناخواسته ابتذال در پس این عبارت به ذهن متبادر شود. به عنوان نمونه عطاران، آفتابه، پیژامه در حال حاضر سمبل سینمای کمدی ایران هستند. هر کدام از سه مولفه نامبرده هم، بدون دیگری معنی کمدی نخواهد داد.
یکی از اشکالات وارد به هنر نمایشی کمدی این است که در این گونه خاص، مرزهای هجو، هزل، طنز با کمدی آمیختگی پیدا کرده و کمدی نمایشی در مدیومهای سینما تئاتر و تلویزیون تقریبا نابود شده است. تنها کسی که در یکصد سال گذشته توانسته با منطق نمایشی اصیل، مردم ایران را بخنداند بی شک مهران مدیری است و پرونده نمایش کمدی در ایران با مهران مدیری بسته می شود. اما عیب بزرگ مدیری این است که این سطح تالیف را در سطح تلویزیون رها کرده و آنرا به محدوده سینما نیاورده تا ماندگارترشود.
فهم سینمای ایران در ساخت کمدی به دو گزاره نمایش ارتجاعی و هزل نگاری محدود میشود. در سینمای ایران برخی آثار نیز استثناء هستند، اما اصیل نیستند. «ورود آقایان ممنوع» یکی از معدود کمدیهای درخوری است که طی سالهای اخیر ساخته شده اما این مدل نیز مثل جریان اصلی سینمای کمدی ایران کمی چاشنی ارتجاعی دارد. رگههایی از این ارتجاع را می توان در کما (آرش معیریان) دنبال کرد اما ساخت کمدی ارتجاعی در سینمای ایران به یک روند بدل نشد و وجه مسلطی در سینمای کمدی نبود.
سینمای کمدی ایرانی در ادوار مختلف با سه مولفه عطاران، پیژامه و آفتابه به نوعی هزلنگاری با رگههای از هرزنگاری محدود میشود اما در اوایل دهه هشتاد، فیلم مارمولک زمینه تالیف کمدیهای ارتجاعی را در ایران فراهم میکند.
چاشنی ارتجاعی سینمای کمدی، به شیوه برداشت از کمدی در فرهنگ عامه بازمیگردد و سینمای کمدی در ایران محدود میشود به نمایش مجموعهای از هزلیات معمول و مرسوم فرهنگ لمپنی. موج هرلنگاری در سالهای اخیر سینمایی با «پنجاهکیلو آلبالو» به تکامل میرسد و «من سالوادور نیستم» و «اکسیدان» به صورت مشخص تالیف کمدی ارتجاعی را تثبیت میکند. البته در آرایش هزلنگارانه اثری مثل پنجاه کیلوآلبالو نیز رگههایی از ارتجاع اجتماعی را به وضوح میتوان دید و حتی این نگاه ارتجاعی نیز به جایگاه زنان، کاملا ملموس است، اما وجه ارتجاعی بر فیلم پنجاه کیلوآلبالو مسلط نیست. فیلم اکسیدان در نمایش کمدی ارتجاعی از «پنجاه کیلو آلبالو» و «من سالوادور نیستم» رتبه قابل اعتناتری را کسب میکند.
اکسیدان نوعی هزلنگاری است که مرزهای کمدی ارتجاعی را درمینوردد. با در نظر گرفتن فرهنگ عامه، این ارتجاع به صورت مشخص، به سخره گرفتن آیین، مذهب و موقعیت افراد مذهبی است. ارتجاعی که دین، مذهب و افراد شاخصی که ویژگی مذهبی دارند را به عنوان سمبلهای تضاد با جریان اصلی جامعه یا جامعه جهانی و فرهنگ مدرن نشان میدهد و درنهایت تماشاگر به رفتار آیینی و مذهبی کاراکترها میخندد. در فیلم «اکسیدان» در لحظه آیین تشیع پیکر مرد یا زن مسیحی که فوت شده، ما به آیین تدفین مسیحی میخندیم. در فیلم اکسیدان به نحوه حضور اصلان (جواد عزتی) در مراسم غسل تعمید کودک مسیحی میخندیم.
این کمدی ارتجاعی خارج از چهارچوب قوانین معین نظارت و ارزشیابی است که فیلمساز در ارتجاعیترین صحنه ممکن مراسم آیینی اقلیتی مذهبی در ایران را به سخره میگیرد، مثلا در گشت ۲ در صحنه مراسم تدفین عباس (حمید فرخ نژاد) اشعار خواننده لسآنجلسی را به صورت نوحه در مراسم خاکسپاری فردی متوفی میخواند، اما دقیق که بررسی کنیم، درخواهیم یافت در نسبت با مراسم آیینی تدفین، وجه ارتجاعی در این سکانس قالب نیست. ضمن اینکه در گشت ۲ شوخی انجام شده آنقدر ظریف اجرا میشود که حتی مداحی و جایگاه مداحان به سخره گرفته نشود. در گشت ۲ ما به گروه سه نفره شیادان میخندیم و اجرای مراسم تدفین آنقدر جنبه عمومی دارد که برای مخاطب خنده دار نیست و ما به سه شخصیت بزدل و ریاکار محوری و کنشهای آنان میخندیم. (این قیاس از وجه نازل فیلم گشت ۲ نمیکاهد).
اما در سکانس مراسم تدفین اکسیدان، جواد عزتی خود را جای کشیش اصلی جازده و همراه با بهمن (امیر جعفری) با یک اقلیت بسیار مذهبی و نجیب در ایران شوخی میکند. بخشی از هویت شیعه، ریشه در احترام به ادیان ابراهیمی دارد و به سادگی درخواهیم یافت که مولف با شیطنت دارد با اجرای آیینی تدفین با دستمایه وجه قالب جمعیت مسلمانان در ایران، با این اقلیت بسیار محترم شوخی ارتجاعی بدی میکند، هر چند که کارگردان سعی کرده پدرروحانی(کشیش) را محترمانه و مهربان نمایش دهد.
واقعیت این است که سیر کمدی ارتجاعی اکسیدان، برای انتقال برخی مفاهیم نتیجه معکوس به خود گرفته است و موفق به ایجاد لحظات شاد و مفرح نمیشود. یکی از دلایل آن این است که موقعیتها خیلی آشناست و کاملا در سینمای ایران بارها دستمایه آثار سینمایی مختلفی قرار گرفته است. روحانی مسیحی فیلم خیلی شبیه روحانی (اکبر عبدی) فیلم رسوایی است.
اگر رسوایی را به یاد بیاوریم در یک صحنه خاص، چند دزد وارد خانه روحانی فیلم میشوند و از خانه این پرسوناژ دزدی میکنند و سارقین گرفتار میشوند و آنها را نزد روحانی فیلم میآورند. روحانی فیلم با چشم پوشی از دزدی آنها به سبک کشیش «بینوایان» از آنها درمیگذرد.
همین صحنه را با همان اجرای ده نمکی، حامد محمدی در فیلمش آورده است با این تفاوت که ده نمکی روحانی مذهب شیعه را در فیلمش استفاده کرده (رسوایی) و در اکسیدان یک روحانی مسیحی در این موقعیت قرار میگیرد.
باقی موقعیت ها شبیه فیلم اخراجیها است، مثلا صلوات فرستادن امیر جعفری حین تشیع مرد مسیحی در کلیسا، دقیقا یادآور مجید سوزوکی (کامبیز دیرباز) در قسمت نخست اخراجیهاست، مشخص است که نویسنده و کارگردان توانایی پیشبرد روایی فیلم را نداشتهاند به همین دلیل بخشهایی را از فیلم را از روی دست ده نمکی کپی کردهاند و محور درام را روی ریل کمدی ارتجاعی سوار کردهاند.
کمدی ارتجاعی دین و آیین را به چالش میکشد، در هالیوود به صورت یک مد اساسی درآمده است. کمدی ارتجاعی با تم به چالش کشیدن شخصیتهای مذهبی با فیلم زندگی برایان (تری جونز) محصول ۱۹۷۹ آغاز شد و این موج با فیلم «تاریخ دنیا قسمت اول» (مل بروکس) محصول ،۱۹۸۱ ادامه پیدا کرد تا به مدلهای ارتجاعیتری مثل دگما (کوین اسمیت) رسید و با «بروس قدرتمند» و «ایوان قدرتمند» وارد چالشهای بزرگتری شد. البته کمدیهای ارتجاعی در ایران به حادی تولیدات هالیوودی نیستند اما در ساخت فیلم اکسیدان، تم ارتجاعی وجه قالب است.
ارسطو درباره کمدی مینویسد: "کمدی، تقلید و محاکاتی است از اطوار و اخلاق زشت، نه این که توصیف و تقلید بدترین صفات انسان باشد؛ بلکه فقط تقلید و توصیف اعمال و اطوار شرم آوری است که موجب ریشخند و استهزاء میشود. آنچه موجب ریشخند و استهزاء میشود امری است که در آن عیب و زشتی هست، اما آزار و گزندی از آن (عیب و زشتی) به کسی نمیرسد.
مذهبی بودن عیب نیست، کشیش بودن و حتی مسیحی بودن عیب نیست و اقلیت بودن عیب نیست که سینمای ایران سعی میکند در فیلم اکسیدان از تعارض مذهبی و آیینی از مخاطبش خنده بگیرد. با این جمله از ارسطو، این سئوال در ذهن متبادر میشود تلقی جامعه انقلابی از هنر– صنعت سینمای ایران، تعالی ایمان و مذهب است یا به چالش کشیدن آن؟! و پرسش آخر این است که آقای منوچهر محمدی چه زمانی قصد دارند در آثارشان مذهب و آیین را دیگر به چالش نکشند و با دین، آیین و افراد مذهبی شوخی نکنند؟!! اگر عیبی هست و قابل نقد است و میتوان آنرا در قالب فیلم کمدی به چالش کشید حتما در رفتارهای انسانی ما مستقل از هر دین و آیینی مستتر است و همواره زمینهای برای چالش و استهزا.
بعد از دیدن چشمهایتان را بشویید
(ساناز رمضانی-نماوا)
تابستان بهترین فصل است برای اکران فیلمهای کمدی و خانوادگی. بعد از «نهنگ عنبر» و «گشت ۲»، حالا نوبت میرسد به تازهترین کمدی سینمای ایران در این روزها؛ «اکسیدان». فیلمی که اکرانش با حواشی بسیاری همراه بوده است؛ فیلمی که بهتازگی ارامنه به آن اعتراض کردهاند و نمایندگان مجلس هم در حال جمعآوری امضا برای توقیف آن هستند.
بعید نیست چند وقت دیگر، وزیر محترم ارشاد هم بهکل نسبت به صدور پروانه ساخت و نمایش برای «اکسیدان» ابراز پشیمانی کند و این فیلم هم همان مسیری را طی کند که سال گذشته «۵۰ کیلو آلبالو» طی کرد. حالا اینهمه جنجال برای چیست؟ برای یک کمدی نازل که با کمترین سلیقه ساختهشده و سوار بر موج نیاز مخاطب به فیلم سرگرمکننده، خوب میفروشد.
«اکسیدان» بعد از «فرشتهها باهم میآیند» دومین اثر حامد احمدی است که روایتگر تلاشهای اصلان (جواد عزتی) است برای به دست آوردن ویزا تا بتواند به دنبال نامزد خود نگار (لیندا کیانی) برود که قاچاقی از ایران خارجشده است و اکنون در شرایط بدی به سر میبرد.
حامد احمدی که تجربه حرفهای خود را از نویسندگی «طلا و مس» آغاز کرده است، در دومین اثر خود، آشکارا میگوید دغدغهای جز خنداندن مخاطب ندارد و برایش اهمیتی ندارد که موضوعات سرگرمکننده فیلمش از کجا میآید. اصلان در تلاش برای گرفتن ویزا، ابتدا در مقام یک کشیش درمیآید و وارد کلیسا میشود و بعد از شکست این نقشه خودش را خود بهعنوان یک همجنسگرا جا میزند.
درواقع «اکسیدان» از آشناترین الگوهای کمدی در سینما استفاده میکند و با قرار دادن کاراکتر در یک موقعیت اشتباهی، بیننده را از موقعیتهای پیشآمده به خنده میاندازد؛ اما احمدی، موقعیتهایی را ترسیم میکند که خیلی به خط قرمزهای فرهنگی و عرفی سینمای ایران نزدیک است و حتی با گذر از این خط قرمزها نهتنها فیلم خود را قربانی حذف و اصلاح میکند که اکنون خطر توقیف فیلم هم به میان آمده است.
پرسشی که مطرح میشود این است که این بازی با خط قرمزها در «اکسیدان»، چه کارکردی دارد؟ پاسخ این است که غیر از خنداندن مخاطب، هیچ. احمدی هر موقعیتی که میتواند فیلمش را به یک اثر طنز انتقادی تبدیل کند را از دست میدهد و بدون هیچ موضعگیری رسمی، فقط چیزهایی را به بیننده نشان میدهد که تاکنون روی پرده ندیده است و بیشتر شبیه حرفهای درگوشی جمعهای مردانه است.
«اکسیدان» یک فیلم بلاتکلیف است که هیچ واکنش خاصی به هیچ اتفاقی نشان نمیدهد و در بهترین حالت شبیه کمدیهای دهه شصت است؛ پر از نصیحت و پندهای نخنما و البته بدون طنازی و جذابیت آن کمدیها. همه حرف «اکسیدان» این است که در انتخاب همسر دقت کنید، زن بد بلاست، زن خوب نعمت است، ازدواج مقدس را با زنی که نمیشناسید آغاز نکنید و …
حالآنکه احمدی میتوانست در پی نمایش مشکلات خروج از کشور، دلیل منطقی ارائه کند که بهنوعی بازتاب جامعهاش باشد بهجای اینکه به سراغ نصیحتهای خالهزنکی برود و اساساً کلیت را از اثرش بگیرد و آن را وامدار لحظهها و موقعیتها کند. نگار بهعنوان دختری که آرزویش خروج از ایران است هیچ پیشینهای به بیننده نمیدهد و هیچ طرح آشنایی از زندگی جوان ایرانی این روزها ارائه نمیدهد.
نه عشقش به اصلان قابلباور است و نه سایر کنشهایش. نیات و اعمال نگار هیچ همسویی باهم ندارند و به دنبال آن تلاشهای اصلان است که بیهوده و سببی به نظر میرسند. به همین دلیل است که به نظر میرسد این تابوشکنی احمدی بیشترین ضربه را به شخصیتهای فیلم زده است.
شبنم مقدمی در اظهارنظری نسبت به حذف عمده نقشآفرینیاش در فیلم واکنش نشان داد و نقش شقایق دهقان هم بسیار گنگ و سردرگم به نظر میرسد. معلوم نیست چقدر از شخصیتها و داستان فیلم براثر این حذفیات از بین رفته است اما نتیجه نهایی و آنچه روی پرده میبینیم شبیه یک اثر سلاخی شده است که آدمهای فرعی داستانش بیهوا و بیدلیل وارد داستان میشوند و از آن خارج میشوند.
بهطورکلی شخصیتهای «اکسیدان» کلیشهای و یکبعدی هستند؛ از اصلان که زیادی خوب است تا بهمن (امیر جعفری) که دلالی است که به اصلان کمک میکند ویزا بگیرد. اتفاقاً یکی از منفیترین قسمتهای فیلم هم همین کاراکتراست.
مردی هوسباز که نقشش را قبل از انقلاب مرحوم تقی ظهوری بهوفور بازی کرده است. شخصیتی که نگاهش به زنان همان نگاه خریدارانه است به اشیای قیمتی کلیسا در اوایل فیلم. بعد ضد زن «اکسیدان» آنقدر زیاد است که گاهی مشمئزکننده میشود.
شبنم مقدمی در نقش یک زن میانسال که عاشق اصلان است، نهایت نگاه کالایی فیلمساز به زن در جامعه است. نگار که به اصلان کلک میزند و پولش را میدزدد و فرار میکند و درنهایت هم با فرد دیگری ازدواج میکند، رئیس اصلان، (شقایق دهقان) که تنها کارکردش این است که در پایان با اصلان ازدواج کند، تنها زنان فیلم «اکسیدان» هستند و هرکدام به نحوی هویت زنانه را زیر سؤال میبرند؛ اما «اکسیدان» آنقدر که ضد فرهنگ است، ضد زن نیست؛ از تمسخر آیینها و مقدسات یک اقلیت مذهبی بگیرید تا شوخی با “ترنس ” ها بهعنوان یک اقلیت جنسی. شوخی با فرهنگ و مذهب ارامنه، شاید آنقدر که در کلام بد به نظر میرسد در اثر بد نباشد اما حقیقت این است که در شرایطی عکس این، چه واکنشی نشان داده میشد؟ آیا یک کارگردان ارمنی میتواند اینقدر راحت اعتقادات مسلمانان را به شوخی بگیرد؟
اصلاً در همین «اکسیدان» آنطور که با مسیحیت شوخی میشود آیا با اسلام هم شوخی میشود؟ مسلماً خیر. پس به هموطنان مسیحیمان حق بدهیم که از این تصویر دلگیر شوند. مخصوصاً که احمدی دست میگذارد روی تفاوتهای مسیحیت با باورهای یک مسلمان.
این تناقض برای خلق موقعیتهای کمدی لازم است، اما پرداخت بیمحابا و بیملاحظه احمدی، ظرافت شوخیها را از بین برده است و درنهایت هجوی توهینآمیز پدید آورده است. همین موضوع در مورد شوخی با دوجنسیتیها هم مطرح است.
کارکرد فرهنگی «اکسیدان» در جامعهای که بهشدت درآمیزش مسالمتآمیز با سایر اقلیتها دچار نقصان است، منفی و واپسگراست.در انتها، باید گفت، «اکسیدان» در خنداندن مخاطبش موفق عمل میکند اما در نفوذ به ذهن او و انعکاس جامعه بهشدت ضعیف عمل میکند.
درواقع، مخاطب «اکسیدان» درست مانند شخصیت اصلیاش، در پایان شرمسار میشود از موضوعاتی که به آنها خندیده است و درست وقتی اصلان اعلام میکند که “ارزشش را نداشت “، بیننده هم ارزش فیلم را زیر سؤال میبرد.
اما آیا حذف این فیلم از اکران صحیح است؟ خیر، این کار فقط پاک کردن صورتمسئله است. درنهایت «اکسیدان» فیلمی است که با مجوز ساخته و اکران شده است. اتفاقاً با این جنجالها فقط مخاطبان «اکسیدان» بیشتر میشوند. در چنین حالتی فقط باید از خود بپرسیم که چه بلایی بر سر سلیقه مخاطب ما آمده است؟ چرا بیننده ایرانی اینقدر تشنه خندیدن است که حاضر است هر توهینی را به اسم شوخی ببیند و بخندد؟ «اکسیدان» مثل یک بچه زورگو در مدرسه است که کوچکترها را به باد مسخره میگیرد و دیگران هم با آنهم صدا میشوند تا فقط اوقات خوشی داشته باشند.
نقد و بررسی فیلم اکسیدان
کیمیا استون | اخبار صنایع دستی کیمیا استون ؛ اولین کارگاه/فروشگاه صنایع دستی ایران
