زندگی نامه حضرت امام حسین(ع) به قلم استاد صابر کرمانی
واقعه بزرگ کربلا در سال ۶۱ هجری بی شک بزرگترین حماسه تاریخ بشریت است، در این خصوص استاد صابر کرمانی شاعر اهل بیت علیهم السلام که عمر شریف خود را صرف تحقیق، بررسی و شرح حال ائمه اطهار نمود در کتاب زندگانی چهارده معصوم به شرح زندگانی و واقعه کربلا به زبانی شیرین و آمیخته با نظم و نثر پرداخته اند که به مناسبت ایام تاسوعا و عاشورای حسنیی بخش هایی از آن را برایتان انتخاب کرده ایم.
زندگانی حضرت سیدالشهدا علیه السلام
به نام خدا
در کشور عشق شاه جان است حسین
در جسم جهان روح و روان است حسین
مظلوم و شهید و شاهد و مشهود است
شاهنشه قلب شیعیان است حسین
(صابر کرمانی)
عشق در انسان سه تعلق دارد منجلی جلی- خفی- و دارای سه مزاج است حقانی- روحانی- شیطانی- به سه ظهور آشکار شود جلوه ظهوری- جلوه طریقی- جلوه حقیقی.
عشق حقیقی در انبیا و اولیا بوده و هست عشق حقیقی با عقل جمع می شود بلکه عقل عین و عین عقل است در این حال عشق را با عقل الفتی تمام است. یکی بدون دیگری بی ثمر است عشق حقانی محبت صرف است.
عشق طریقی راه به وصول عشق حقیقی است و صفای باطن و ظاهر از این راه بهمرسد.
عشق مجازی از روی شهوت و میل و هوس است باید با خواهش های نفسانی مبارزه کرد تا در کشور عشق دل آشنای شاه جان گشت.
پرچم آزادگی
جلوه حق روی دلربای حسین است
رشک جنان خاک کربلای حسین است
شد زقیامش قیام عشق به عالم
سرو چمان قامت رسای حسین است
قبله جان است بزم معرفت او
عارف روشن روان فدای حسین است
عشق خدا ساری است در همه ذرات
عشق و حقیقت شعار و رای حسین است
معنی دیدار حق تجلی آن شاه
در همه جا جلوه گر لقای حسین است
عرض چه باشد مقام قدس و محبت
جان که مقدس شد آشنای حسین است
پرچم آزادگی و حکمت و تقوی
بر زبر کاخ اعتلای حسین است
اینکه حسین از من است و من ز حسینم
گفته شایسته نیای حسین است
( صابر کرمانی)
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است
که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است
هیهات اگر بار خواری را بر دوش جان نهیم.
هیهات پروردگار توانا و فرستاده او و مؤمنان حقیقی و پاک ضمیران روزگار و روان های صاف و بی آلایش، همه بیزارند از اطاعت و بندگی فرومایگان،
کشته دین با عزت و افتخار برتری دارد بر زندگی ننگ بار.
آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل روی گردان نیستند.
من مرگ را سعادت می دانم و از همزیستی با ستمکاران بیزارم.
( حسین بن علی ع)
از سخنان امام حسین(ع)
زیر بار چیزی که از طاقت تو بیرون است مرو، به آنچه که نمی توانی به آن برسی متعرض مشو و بر آن چیز که قدرت آن را نداری دست اندازی مکن، جز به قدر بهره ات انفاق مکن.
به اندازه عملت اتنظار پاداش داشته باش.
جز به اطاعت خدا به چیزی خرسند مشو.
بهترین مال آن است که به واسطه آن آبروی انسان محفوظ بماند.
کسی به بزرگی میرسد که جدیت کند و کسی که بخل می ورزد خوار است.
کسی که برای برادر خود نیکی بخواهد فردا که به نزد پروردگار می رود جزای کردارش را خواهددید.
هر کس که گرفتاری مؤمنی را برطرف کند خدا گرفتاری دنیا و آخرتش را برطرف کند.
مردن باعزت بهتر است از زندگی کردن با خواری.
آرزویی ندارم در این دنیا مگر جدایی از آن.
نیکی کردن هر کس به اندازه معرفت اوست.
قناعت کردن، به بدن ها آرامش بخشد.
در جهان زیبایی
روان بشر از آلودگی های مادی گذشته و از دریچه عالم مثال و یا جهان آدمیت که پروازگاه اندیشه شعرا و ترانه قریحه ارباب ذوق است سردرآورد آنوقت است که از دام این کالبد خاکی رسته و یکی ازپیکره های زیبا و دلربای پرده جهان زیبایی می شود.
یکی از نشانه های جمال و زیبایی آن است که پیوسته از سود گریزان باشد و شهامت با دلیری را بر سلامت زیستن ترجیح دهد.
وقتی که قریحه به عالم جمال پیوست در آن وقت جریان کارها با چشمی دیگر غیر از آزمون های حسابگران و بازرگانان می نگرد از خوشی روی گردان می شود و به سوی ناخوشی می شتابد با اینکه می داند رنج و درد در گذرگاه اوست تا آنجایی که شور عشق در مغزش راه یابد و زمام اختیارش را به دست گیرد پیش پرچم عشق سر فرود می آورد و گوش به پند و اندرز ناصحان و یا نکوهش سرزنش کنندگان نمی دهد. چرا؟ زیرا او فریفته زیبایی و دلربایی است و دلربایی جمال ازلی او را مفتون نموده آشفته و سراسیمه به سوی آن زیبایی مطلق می رود و دلارامش را آنجا جستجو می کند و از هر چه در این راه برایش پیش آید پروا نکند و باک نداشته باشد.
تولد حسین(ع)
آفتاب روز ۵شنبه سوم شعبان سال چهارم هجرت شهر مدینه را روشن کرده بود که از مشرق دامان فاطمه زهرا علیه السالام خورشید جمال حسین طالع گردید، پدر بزرگوارش علی بن ابیطالب و مادرش دختر محمدبن عبدالله رسول خدا بود.
خبر تولد فرزند فاطمه به گوش پیامبر رسید به خانه علی علیه السلام آمد طفل را روی دست گرفت در گوش او اذان گفت و نامش را حسین گذارد که به عبری شبیر است.
چهره مبارک حسین(ع)
به جدش پیامبر اسلام محمد صل الله علیه و آله بسیار شبیه بود. قدش متوسط، چهارشانه، فراخ سینه و چهره اش بشاش، درشت استخوان، موهایش مجعد، گوشت بدنش سفت، رنگ پوست سفید متمایل به سرخی بوده.
القاب حسین(ع)
شانزده لقب داشت که مشهورترین آنها سید شباب اهل الجنت تقی- بر- رشید- طیب- وفی- زکی- سبط- شهید.
کنیه حسین(ع)
اباعبدالله یا ابوعبدالله و ابوالمساکین است زیرا به مستمندان و بیچارگان محبت داشت و از فقرا نوازش می کرد.
دوران زندگی حسین(ع)
با جدش پیامبر
حسین علیه السلام از هنگام تولد تا آخر ماه صفر سال یازدهم هجرت مدت شش سال و شش ماه و بیست و هفت روز در دامان پرمهر جدش محمد صل الله و علیه و آله رسول خدا پرورش یافت. پیامبر نسبت به او بی اندازه مهربان بود چنانکه درباره اش فرمود: حسین از من است و من از حسین- فاطمه مادر حسین پاره جگر من است هرکس به او آزار رساند مرا اذیت کرده است.
تحصیلات و تربیت حسین(ع)
در نزد پدرش در مدینه علم علی بن ابیطالب علم آموخت و کسب کمال کرد و واجد عالیترین رتبه دانش و بینش گشت. فصاحت و بلاغت و شجاعت را از پدر ارث برد و حلم و حسن خلق و صفات انسانی را از جدش محمد صل الله و علیه و آله و عصمت و پاکدامنی را از مادرش صدیقه طاهره فاطمه صل الله و علیه و آله آموخت.
در بخشش و سخاوت و بزرگ منشی ضرب المثل بود و در وقار و هیبت مشهور خاص و عام. در اسب سواری و تیراندازی بی نظیر بود. دوران کودکی با برادرش حسن علیه السلام در نزد جدش پیامبر به نشانه گیری با ریگ یا چوب به بازی می پرداخت.
دوران زندگی حسین(ع) با مادرش
حسین علیه السلام قریب شش سال و نه ماه با مادر عزیز و عالیقدرش به سر برد و در کانون سعادت خانوادگی با برادر بزرگترش حسن علیه السلام و خواهرانش زینب کبری و زینب صغری( ام کلثوم) و پدر بزرگوارش علی علیه السلام روزهای عمر را پشت سر می گذارد که ناگهان بهار جوانی زندگانی مادرش خزان شد و حزن و اندوهی عمیق در دلهای پاک آن خاندان نبوت جایگزین شد.
حسین علیه السلام هنوز از داغ جدش پیامبر جگرش می سوخت و فراق آن بزرگمرد جهان معنویت دلش را می گداخت که مادر هم دیدگان نافذ و پرفروغش را از جهان فروبست و شعله غم شراره اش بیشتر شد و همراه پدر و نزدیکان ناظر مراسم دفن کردن جسد مادرش بود.
او حس کردجهان جای خوشی و شادمانی نیست. شادیش چون زهر است که به عسل آمیخته و دولت و بقایش چون سایه ابر و خواب خفته است.
او همان کودکی برای نجات بشریت از قید ستم و جور و تعدی اندیشه می کرد و منتظر فرارسیدن زمانی بود که بتواند پرچم آزادی را بر فراز قله کوه رادمردی برفرازد.
دوران زندگی حسین(ع) با پدرش علی بن ابیطالب(ع)
حسین علیه السلام مدت سی و شش سال و یک ماه و هفده روز در پرتو لطف و عنایت و مرحمت پدر عالیمقامش امیرالمؤمنین علی علیه السلام به امر و فرمان آن پیشوای روحانی به سر برد و همواره به کسب فضائل و علوم همتش را مصروف می کرد. تقوی، دانش، اخلاق، ادب، کمال و تمام صفات عالی را دارا بود.
سال چهلم هجری پس از شهادت پدر تحت امر برادر بزرگش حسن علیه السلام که پیشوای شیعیان بود به زراعت و حفر قنوات و کاشتن درخت و نخل و رسیدگی به درماندگان و بیماران و دلجویی از یتیمان عمر را می گذراند.
دوان روزگار حسین(ع) با برادرش امام حسن(ع)
قریب چهل و پنج سال و هفت ماه حسین علیه السلام با برادرش حسن علیه السلام زندگی کرد در یکی از روزهای ماه صفر سال پنجاهم هجری برادر مهربانش در اثر مسمومیت رحلت نمود و پیشوایی شیعیان و مؤمنین به اباعبدالله حسین بن علی علیه السلام رسید.
اولاد حسین(ع)
راجع به تعداد فرزندان حسین علیه السلام اختلاف است بعضی شش تن و برخی ۹ تن به طور درست ده تن نوشته اند که شش پسر و چهار دختر بوده.
علی اکبر در سال شصت و یکم هجری در کربلا شهید شد.
علی اوسط ملقب به زین العابدین که بعد از پدر پیشوای شیعیان شد در واقعه کربلا بیست و سه ساله بود.
علی اصغر در دهم محرم شصت و یکم هجری در واقعه کربلا شهید شد.
محمد شرح حالش معلوم نیست.
جعفر در حیات حضرت حسین از دنیا رفت و در مدینه مدفون شد.
عبدالله در واقعه کربلا شهید شد.
سکینه دختر ربابه بنت امرءالقیس که یکی از زنان فاضله و بزرگ عرب است. فاطمه مادرش ام اسحق به ازدواج حسن مثنی درآمد.
رقیه و زینب را بعضی از مورخین جزء فرزندان حسین علیه السلام آورده اند و رقیه در شام مدفون است.
سطوت و جلال حسین(ع)
حسین علیه السلام همیشه با لباسی فاخر و جامه های گرانبها در میان مردم زندگی می کرد. وقتی که در مدینه بود همیشه عده ای از جوانان بنی هاشم با شمشیرهای برهنه عقب سرش در حرکت بودند با آن جلال و شکوه هیچوقت تکبر نداشت و به روش متکبران گام برنمی داشت.
فروتنی حسین(ع)
روزی حضرت حسین علیه السلام بر جمعی می گذشت که آنان نان و پیاز می خوردند به آنها سلام کرد و ایستاد او را دعوت کردند که در خوردن غذا با آنها شرکت کند، فرمود اگر صدقه نبود می خوردم ولی شما بیایید به منزد من و آنجا مهمان شوید دعوتش را قبول کردند و به خانه اش رفتند پس از صرف خوراک و پوشیدن پوشاک به هریک هزار درهم داد و با فروتنی پذیرایی کرد.
بخشش و سخاوت حسین(ع)
حسین علیه السلام از معروف ترین سخاوتمندان زمانش بود.
روزی عربی که در شهرش دارای ثروت بود اندوخته اش تمام شده بود ابن السبیل، واقع شد از سخی ترین مردم سوال کرد او را به سوی خانه حسین بن علی علیه السلام راهنمایی کردند و در خانه آن حضرت آمد و گفت سائلی هستم که از راه دور آمده ام.
حسین علیه السلام چهارهزاردرهم که موجود بود تمام را به او داده و از عقب در عذرخواهی کرد: عرب خیال کرد که مقداری خرما یا بخششی اندک است، بعد از آنکه بخشش آن حضرت را دید با تعجب گفت این دست ها چطور خاک می شوند.
بلاغت حسین(ع)
حسین علیه السلام در محافل و مجالس هرجا اجتماعی بود با صدای گرم و دلنشین و بیان جذاب و ملکوتی حضار را جذب می کرد و جملات و گفتار نیکش کوتاه و لیکن پرمعنی، بیانات جامع و بدیع و انشایی شیوا داشت با تعلیمات و کلمات حکیمانه و سخنان عارفانه اش دل و جان و روح را به اهتزاز درمیاورد و با خطبات و حماسه های آتشینش پشت دشمنان را می لرزاند.
زهد پرهیزگاری حسین(ع)
حسین علیه السلام اغلب اوقات شبها و روزها را به عبادت و راز و نیاز با پروردگار می گذراند.
با اینکه خودش قرآن ناطق و متصل با مبدأ آفرینش بود، او مرد علم و عمل و تقوی و فضیلت بود.
بیست و پنج مرتبه با پای پیاده از مدینه به مکه معظمه برای زیارت رفت. او عامل تمام کارهای نیک و پسندیده بود.
امامت حسین( ع) و ابتدای قیام او
چون حضرت حسن علیه السلام رحلت فرمود مردم به خدمت حسین علیه السلام آمد و شد می کردند و از اطراف نامه ها برای خروج او می نوشتند ولی امام رعایت صلح را نموده آنها را به سکوت دعوت می کرد. چون خبر توجه مردم به گوش معاویه رسید مراسله ای به حضرت حسین علیه السلام نوشته به خیال خود نصیحت و تهدید نمود. حسین علیه السلام جواب متغیرانه نوشت و در آن جواب برائت خود را از مخالفت گوشزد و نقض های معاویه را نسبت به صلح نامه از قبیل: قتل حجربن عدی، عمرو بن الحمق یادآوری کرد، معاویه از آن به بعد ملاحظه و رعایت احترام بیشتری می کرد و هرساله هدایای زیادی به خدمتش ارسال می داشت.
سال پنجاه و سوم هجری معاویه به فکر افتاد یزید را به ولایتعهدی تعیین کند برای مشاوره نامه ای به زیادبن ابیه نوشت. زیاد او را به صبر و تعجیل نکردن دلالت نمود، چون از دنیا رفت سال پنجاه و ششم از هجرت یزید را ولیعهد کرد.
حرکت حسین(ع) به سوی مکه
امیر مکه در آن وقت عمروبن سعید بود.
حضرت حسین علیه السلام در حرکت و سیر به سوی مکه این آیه را می خواند:
( رب نجنی من القوم الظالمین) یعنی پروردگارا مراراز چنگ ستمگران نجات بده.
دعوت اهل کوفه از حسین(ع)
نامه های زیاد از کوفه به امضای بزرگان به حسین رسید او را دعوت کردند تا به کوفه رود تا شعیان با او بیعت کنند.
فرستادن حسین(ع) مسلم بن عقیل پسرعمویش را به کوفه
مسلم بن عقیل بیست و هفت روز پیش از کشته شدنش این نامه را برای مولایش حضرت حسین علیه السلام نوشت.
اما بعد کسی که پیشرو است به اهل و صاحب خود جز راستی نباید بگوید.
به تحقیق تمام اهل کوفه با تو هستند هر زمان که نامه ام را قرائت فرمودی در همان وقت به سوی کوفه حرکت کن.
کشته شدن مسلم بن عقیل
روز هشتم ذی الحجه سال شصت هجری به امر عبیدالله بن زیاد که آن زمان حاکم کوفه بود مسلم به قتل رسید و همان روز هایی که یکی از دوستان حسین علیه السلام بود به شهادت رسید.
عبیدالله سر مسلم و هانی را برای یزید به شام فرستاد.
حرکت حسین(ع) از مکه به جانب کوفه و پیشگویی شهادتش
هنگام حرکت از مکه چنین فرود:
پس از ستایش خداوند متعال و درود بر فرستاده خدا محمد علیه السلام خطر مرگ بر پسران آدم کشیده شد و زینت آنهاست مانند خطی که از اثر گردن بند بر گردن دختران آشکار می گردد. من بسیار اشتیاق دیدن گذشتگانم را دارم مانند اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف. زمینی برای کشته شدن من اختیار شده که به آن خواهم رسید و گویا می بینم که اعضای بدنم را گرگ های بیابان در زمین بین نوامیس و کربلا پاره پاره می کنند تا شکم های گرسنه خود را سیر گردانند و انبان های خالی خویش را پر کنند.
آری از سرنوشت نمی توان گریخت. آنچه را که خداوند به آن خوشنود است من و خانواده ام به آن خوشنودیم، بر بلیاتی که از جانب خدا باشد صبر می کنیم و او اجر صابران را بر ما عطا می کند، ما که پاره تن پیامبر خدا هستیم از او جدایی نداریم و در بهشت با او خواهیم بود بدینوسیله خوشنودی رسول خدا فراهم می گردد و وعده ای که خدا به فرستاده اش داده وفا می شود.
هرکه برای جانبازی در راه ما آماده است و از شهادت و ملاقات خدا خوشنود است با ما بیاید زیرا به یاری خدا بامداد از مکه خارج می شویم.
ملاقات کردن فرزدق شاعر از حسین( ع) و خبر قتل مسلم
حسین علیه السلام در بین راه مکه و کوفه در منزلی به نام زباله رسید و از شهادت پسرعمویش شهید راه آزادی مسلم خبردار و متأثر گردید.
فرزدق شاعر گفت ای پسر پیامبر چگونه به مردم کوفه اعتماد می کنی در صورتی که پسرعمت مسلم و یاران او را کشتند.
حسین علیه السلام گریان شد و فرمود خدا بیامرزد مسلم را که به زندگی جاویدان و روزی فراوان رسید و داخل بهشت آسایش شد و خوشنودی خدا را فراهم کرد.
او تکلیف خویش را انجام داد ولی ما هنوز آن را به پایان نرسانده ایم و فرمود اگر دنیا باارزش بود برای مسلم ثواب عالم بالاست.
اگر بدن ها برای مرگ آفریده شده کشته شدن در راه خدا با شمشیر برای مرد نیکوتر است.
اگر روزی مرد قسمت شده مرد در طلب روزی کمتر حریص باشد زیباتر است.
اگر جمع آوری مال برای گذاشتن و رفتن است چرا انسان بخل کند به چیزی که آن را ترک خواهدکرد.
حسین(ع) قبل از شهادت به خواهرش خبر داد
علی بن الحسین زین العابدین فرمود شبی که فردای آن شب پدرم را کشتند مریض بودم و عمه ام زینب پرستارم بود آن هنگام پدرم از اصحاب خود جدا شد و به خیمه مخصوص خود رفت، غلام ابی ذر غفاری شمشیرش را تیز و تمیز می کرد و آن حضرت ابیاتی را چند بار در بی وفایی دنیا و کشته شدن حضرتش بود، من مقصود پدرم را فهمیدم غصه گلویم را گفت و اشک در چشمانم حلقه زد ولیکن خودداری کردم و سکوت اختیار نمودم اما عمه ام چون شنید با ناله و زاری گفت ای کاش زندگانیم دستخوش مرگ قرارمی گرفت.
ای جانشین گذشتگان، ای پناه باقیماندگان، گویا حال مادر و پدرم و برادرم حسن از دنیا رفته اند حسین علیه السلام به سوی خواهر نظر افکند و فرمود خواهر من مباد شیطان حلم و شکیبایی را از تو بگیرد.
دعای حسین(ع) قبل از جنگ
چون لشکر دشمن آشکار گردید حسین علیه السلام دستها را بلند کرد و گفت:
خداوندا در هر گرفتاری محل اعتماد و پناهنگاه و در سختی مایه امیدواری من تو هستی و در هر امری که بر من فرود آید محل وثوق و پشتیبان من تو می باشی.
چه بسا اندوه وغم دلها را ناتوان می کرد و چاره را سلب می نمود و دوست را میراند و مایه شماتت دشمن می شد به تو عرض کرده و به تو شکایت آوردم. چه از ماسوای تو دوری داشتم، پس تو آنها را از من زایل ساختی و گره کارم را گشودی تو ای خدا صاحب هر نعمت و پاداشی و غایت هر آرزو و آمالی.
روایت عمار بن معاویه ذهنی راجع به شهادت حسین(ع)
عمار گفت از اباجعفر محمد بن علی بن الحسین(الباقر) سوال کردم از کشته شدن جدش حسین علیه السلام و گفتم طوری برایم حدیث کن که گویا حاضر بوده ام.
پس گفت: معاویه مرد و آن هنگام والی مدینه ولیدش بن عتبت بن ابی سفیان بود.
وی برای یزید از حسین بن علی علیه السلام بیعت خواست، حضرت گفت مهلت بده، وی مهلت داد، حسین علیه السلام به مکه آمد و در آنجا چند قاصد از کوفه نزدش آمدند و گفتند ما جان خود را برایت گذاشته ایم و با والی کوفه برای نماز جمعه حاضر نمی شویم البته به سوی ما بشتاب.
در آن وقت نعمان بن بشیر انصاری والی کوفه بود، حسین بن علی علیه السلام پسرعمش مسلم بن عقیل بن ابیطالب را به سوی ایشان فرستاد تا اینکه از آنان بیعت گیرد و به او گفت به کوفه برو و ببین آنچه را که نوشته اند اگر حق باشد من می آیم.
مسلم به مدینه آمد و دو رهنما گرفت یکی از ایشان در بین راه از تشنگی هلاک، شد مسلم به کوفه رسید و به خانه مردی که او را عوسجه می گفتند فرود آمد.
چون اهل کوفه از ورودش خبر شدند نزدش آمدند و دوازده هزارنفر با او بیعت کردند پس مردی از هواخواهان یزید و نعمان بن بشیر والی کوفی گفت:
تو مردی ناتوان هستی یا خودت را به ناتوانی زده ای شهر فاسد شده است:
نعمان گفت اگر ضعیف باشم و اطاعت خدا را نمایم برایم محبوبتر است که قوی باشم ولکن معصیت خدا را بنمایم و البته من کسی نیستم که کشف اسرار و هتک حرمت نمایم.
آن مرد همین مطالب را برای یزید نوشت، یزید غلامی داشت که نامش سرحون بود با او مشورت کرد پس غلام گفت برای کوفه کسی جز عبیدالله بن زیاد سزاوار نیست. در آن وقت یزید بر ابن زیاد غضبناک بود و می خواست او را از حکومت بصره براندازد.
پس به دستور غلام حکومت کوفه را ضمیمه کرد و به او سپرد و نوشت که از او بسیار راضی است و او را مأمور کرد مسلم را بیابد و هرگاه بر او ظفر یافت او را به قتل رساند.
ابن زیاد با سرشناسان بصره نقاب انداخته به کوفه رفت و مردم او را حسین بن علی علیه السلام می انگاشتند پس در جواب سلام به او می گفتند: و علیک السلام ای پسر دختر رسول خدا و چون به قصر الاماره رسید سه هزار درهم به غلامش داد و گفت برو از حال آن مردی که مردم با او بیعت کرده اند بپرس و بگو من از حمص هستم و با او بیعت کن و این مال را نیز به او بده.
پس آن غلام پیوسته به جستجو پرداخت تا اینکه او را به پیرمردی دلالت کردند که واسطه و متولی امر بیعت بود، غلام قصه خود که ابن زیاد دستور داده بود یادآور شد، پیرمرد گفت من خوشحالم که خداوند تو را هدایت کرده است و از این جهت نگرانم که امر ما مستحکم نشده است( یعنی حسین علیه السلام نیامده و والیان بنی امیه بر سر کارند.)
پس پیر دلیل او را به نزد مسلم بن عقیل برد، غلام مال را به او داد آنگاه خارج شد به نزد ابن زیاد آمد و ماوقع را به او خبر داد و مسلم در وقتی که عبیدالله به کوفه آمد از خانه نخستین منزل عوسجه به خانه هانی بن عروه مرادی رفت. پس ابن زیاد به اهل کوفه گفت چرا هانی به نزد ما نمی آید؟ محمدبن اشعث با جمعی از سرشناسان کوفه به در خانه هانی آمدند و گفتند امیر حالت را پرسیده و تو را نسبت به خود کم میل و بی علاقه یافته به نزد امیر حاضر شود. پس هانی سوار شد و با ایشان به نزد ابن زیاد رفت و دید که شریح قاضی در آنجا نشسته است و چون ابن زیاد او را دید رو به شریح قاضی نمود و گفت:
با پاهای دروغی به نزد تو آمده است؛
پس از سلام، عبیدالله از هانی پرسید که مسلم بن عقیل کجاست؟
او گفت نمیدانم.
پس آن غلام که دراهم را به مسلم پرداخته بود بیرون آمد، چون چشم هانی به او افتاد دگرگون شد( فهمید که جاسوس بوده است)
و گفت من او را به خانه خود دعوت نکرده ام بلکه خود آمده و نفس خود را بر من عرضه داشته.
ابن زیاد گفت برو او را بیاور. هانی خودداری کرد، ابن زیاد گفت پیش بیا، هانی جلو آمد ابن زیاد با تازیانه او را مضروب کرد، پس از آن امر کرد که او را در یکی از اطاق های قصرالاماره زندانی کردند.
چون این خبر به اقوام هانی رسید بر در دارالاماره اجتماع کردند، ابن زیاد غوغای آنان بشنید به شریح قاضی گفت به سوی ایشان رو و بگو من او را حبس نکرده ام جز اینکه از حال مسلم خبر بگیرد و او را از من بیمی نیست.
قوم هانی مطمئن شدند و متفرق گشتند.
پس مسلم چون این خبر بشنید در میان یاران به شعار خود ندا داد چهل هزارنفر از اهل کوفه گردش اجتماع نمودند آنگاه مسلم سوارشد از آن طرف عبیدالله سرشناسان سران قبیله را نزد خود خواند و دستور داد که باید هریک عشیره خود را از دور مسلم متفرق سازید ایشان به امر عبیدالله گردن نهادند و به فعالیت پرداختند تا اینکه شب شد. مسلم دید که به گرد او جز چند نفر باقی نمانده.
چون هوا تاریک شد آن چند نفر نیز برفتند و چون تنهایی را بدید در کوچه ها متحیر گردش می کرد تا اینکه در خانه زنی آمد و به او گفت آبی به من بده.
آن زن آبش داد، باز دید همانجا ایستاده، زن گفت ای بنده خدا چه شده که تو را سرگردان می بینم و مورد شک من واقع شده ای؟ چه مقصد داری؟
او گفت من مسلم فرزند عقیل هستم آیا در نزد تو مسکن و مأوایی هست؟ زن گفت آری داخل خانه شو. پس مسلم داخل شد و آن زن پسری داشت که از موالی محمدبن اشعث بود آن پسر به نزد محمدبن اشعث رفت و او را از حال مسلم خبر داد مسلم ناگهان دید که خانه آن زن محاصره شده است.
از خانه خارج شد و با شمشیر از خود دفاع نمود آنگاه محمدبن اشعث را امان داد و بر او دست یافت پس او را به نزد عبیدالله زیاد آورد.
عبیدالله امر کرد مسلم را بالای قصر بردند و کشتند و پس از آن هانی را کشت و بدن هردو را به دار آویخت.
و این اخبار به حسین علیه السلام نرسید تا اینکه به سه میلی قادسیه رسید در آنجا حربن یزید تمیمی را ملاقات کرد. حر با او گفت
از رفتن به کوفه بازگرد چه ماوراء من برایت خبری نیست و خبر کشته شدن مسلم و هانی را به او داد.
پس به بازگشتن همت گماشت ولی برادران مسلم که با او بودند گفتند:
قسم به خدا برنگردیم جز اینکه خون برادرمان مسلم را از ایشان بگیریم یا اینکه مانند او کشته شویم، پس با هم حرکت کردند از آن طرف عبیدالله برای ملاقات حسین لشکر تهیه کرد و در کربلا به یکدیگر رسیدند. حسین علیه السلام در کربلا فرود آمد و با او ۴۵ نفر سوار و قریب صد نفر پیاده بود.
عمربن سعد با ملاقات کرد و عبیدالله هم ولایت ری را داده و عهد و پیمان هم برایش نوشته بود مشروط بر اینکه حسین را به قتل رساند.
موقع ملاقات حسین علیه السلام با عمر سعد به وی گفت مرا در اختیار یکی از این سه پیشنهاد آزاد گذارید یا به یکی از سرحدات و مرزها می روم یا اینکه به سوی مدینه بازمی گردم یا اینکه بایزید گفتگو کنم.
عمربن سعد پذیرفت و برای ابن زیاد نوشت ابن زیاد به ابن سعد دستور داد که جز بیعت با یزید چیزی پذیرفته نیست ولی حسین علیه السلام از بیعت با یزید امتناع نمود پس با او جنگ کردند و او و اصحابش را کشتند. در میان ایشان هفده جوان از اهل بیت او بودند که آن حضرت بعد از همه کشته شد.
و سرش را به نزد عبیدالله بن زیاد آوردند، ابن زیاد آن سر و باقی اهل بیت را نزد یزید فرستاد و از جمله اهل بیت علی بن الحسین بود که در آن هنگام بیمار بود و عمه او زینب بود و چون بر یزید داخل شدند ایشان را در دربار خود وارد ساخت و سپس روانه مدینه کرد.
شهادت حسین(ع) روز جمعه دهم محرم سال شصت و یکم هجری.
حسین بن علی علیه السلام از سن شریفش پنجاه و شش سال و پنج ماه و هفت روز گذشته بود در اثر چندین زخم کاری که از خنجر و شمشیر و نیزه و سنگ بر بدنش واردشده بود و جنایت شمربن ذی الجوشن که سر از بدن مبارکش جدا کرد روح مقدسش به ملکوت اعلی پیوست و دل بر دلدار رفت و جان بر جانانه قرارگرفت.
آگاه کردن زینب سجاد را از شهادت حسین(ع)
در جلالت قدر زینب همین بس که چون انقلاب در عوالم امکان پدید شد.
سر حسین از بدن جدا گردید سجاد بیهوش بود و زینب( س) با مشاهده آن احوال دست از دامن صبر و شکیبایی برنداشت و علی بن الحسین را که فرمانروای عالم امکان بود به هوش آورد. واسطه شدن بین امر دو ولی کامل کمال جلالت و منتهای بزرگواری را می رساند
اصحاب حسین و جوانان بنی هاشم که در کربلا شهید شدند
هفتاد و دو تن در روز عاشورا در کربلا به درجه شهادت رسیدند.
و هفتاد سر را برای دریافت جایزه به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد بردند.
نامی ترین شهیدان راه حق و عدالت که در راه حسین علیه السلام جانبازی کردند عبارت بودند از:
عباس بن علی علیه السلام ابوالفضل سن شریفش ۳۵ سال بود
جعفربن علی بن ابیطالب علیه السلام
عبدالله بن علی بن ابیطالب علیه السلام
محمدبن علی ابن ابیطالب علیه السلام
ابابکربن علی بن ابیطالب علیه السلام
عثمان بن علی بن ابیطالب علیه السلام
این شش تن برادران حسین علیه السلام بودند.
علی بن الحسین( علی اکبر) که فرزند ارشد حسین علیه السلام بود.
عبدالله بن الحسین علیه السلام
علی اصغربن الحسین علیه السلام
ابابکربن حسن بن علی علیه السلام
عبدالله بن حسن بن علی علیه السلام
قاسم بن حسن بن علی علیه السلام
عون بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب و محمد بن عبدالله بن جعفربن ابیطالب هردو فرزندان زینب( س) بودند.
جعفربن عقیل بن ابیطالب علیه السلام
عبدالرحمن بن عقیل بن ابیطالب علیه السلام
محمدبن ابی سعید بن عقیل علیه السلام
عبدالله بن بقطر برادر رضاعی حسین علیه السلام
سلیمان و منجح غلامان حسین علیه السلام
مسلم بن عوسجه اسدی
سعدبن عبدالله حنفی
علی بن حسین همدانی
حبیب ابن مظاهر اسدی
حربن یزید ریاحی
وصیت معاویه به پسرش یزید
به اهل حجاز نظر داشته باش به تحقیق حجازیان اصل و ریشه تواند، پس هرکه از ایشان به سویت گام نهد او را گرامی دار و هر که غائب شود عهد او را به خاطر دار و با او بدی مکن، با اهل عراق نظر افکن اگر هر روز از تو درخواست کردند که عامل ایشان را عزل کنی پس چنان رفتار کن، به تحقیق نزد من عزل عامل بهتر است تا صدهزار شمشیر به رویت کشیده شود. با اهل شام نیز نظر نما که ایشان اصحاب سر و یاران تو هستند، اگر دشمنی به سویت رو کند به سبب ایشان بر دشمن نصرت جو و چون به کار خود موفق شدی آنها را به وطن بازگردان چه اگر در غیر بلاد خود بمانند اخلاق و روش دیگران را کسب می کنند و همانا من از قریش بیمناک نیستم مگر از سه نفر:
۱- حسین بن علی علیه السلام
۲- عبدالله بن زبیر
۳- عبدالله بن عمر
اما پسر عمر مردی است که دینداری او را ضعیف کرده و خاطرش را آرام نموده پس او خلافت تو را آرزو نمی کند.
اما حسین بن علی مردی است سهل. امید است که خداوند به وسیله همان اشخاصی که پدرش را کشتند و برادرش را خوار نمودند دست او را نیز از تو کوتاه کنند و به تحقیق از برای او حق بزرگ و خویشاوند بسیار نزدیکی با محمد صل الله و علیه و آله است و خیال نمی کنم که اهل عراق او را ترک گویند و از جای خویش خارجش نسازند.
پس اگر بر او قدرت یافتی با او خوشرفتاری کن چه اگر من باشم او را عفو خواهم کرد.
و اما ابن زبیر. پس او مردی فریبنده و بدکینه است هرگاه ناراحت شد و به سوی تو بیرون جست او را سواری کن مگر اینکه به التماس افتد و استدعای صلح کند و آشتی را از او بپذیر و تا می توانی خون اقوامت را حفظ کن.
اول رجب سال ۶۰ هجری معاویه از دنیا رفت و خلافت به پسرش یزید رسید.
عبیدالله بن زیاد را به حکومت بصره تعیین کرد.
نعمان بشیر را به حکومت کوفه فرستاد.
معاویه، ولید بن عتبه را به حکمرانی مدینه تعیین نموده بود.
عمربن سعیدبن العاص را به حکمرانی مکه برگزید:
و برای بیعت از حسین بن علی علیه السلام و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر برای ولید نامه نوشت.
نامه یزید به حاکم مدینه برای بیعت گرفتن از حسین(ع)
به نام خداوند بخشنده و مهربان از یزید فرمانروای مؤمنان به سوی ولید فرزند عتبه.
اما بعد، پس به تحقیق معاویه بنده ای از بندگان خدا بود. که خداوند او را گرامی داشت و خلیفه کرد و بر او رعایت نمود و او را تمکن داد. سپس زمانی بزیست تا اینکه پیمانه عمرش پرشد.
خدایش بیامرزد. زندگیش پسندیده و مرگش به نیکی و پرهیزگاری گذشت والسلام:
پس از آن در نامه کوچکی نوشت:
اما بعد شدیداً و به فوریت از حسین و ابن زبیر و عبدالله بن عمر برای من بیعت بگیر و بدون بیعت با ایشان رخصت و آزادی مده و السلام.
ولید نتوانست از حسین(ع) بیعت بگیرد
ولید با مروان مشورت کرد و از حسین بن علی علیه السلام خواست تا از او بیعت بگیرد. چون شب شد و ولید نزد حسین علیه السلام فرستاد آن حضرت فرمود تا صبح رأی من و شما روشن خواهدشد.
حسین علیه السلام شب ۲۸ رجب سال ۶۰ هجری از مدینه حرکت کرد و با فرزندان و برادران و بستگان به جز محمد حنفیه که در مدینه ماند روانه مکه شد.
محمدبن حنفیه خدمت او رسید و عرض کرد ای برادر تو در نزد من محبوب ترین و عزیزترین خلایق هستی و من تو را از همه مردم سزاوارتر می بینم. برای خلافت از متابعت یزید اجتناب فرما و تا می توانی از او دوری کن و به شهرهای دوردست برو و از آنجا آدم های خود را به سوی مردم فرست و ایشان را به بیعت دعوت فرما
پس اگر با تو بیعت کردند سپاس خدا رو به جای آور و اگر بر غیر تو اجتماع نمودند به واسطه آن خداوند چیزی از دین و عقلت نمی کاهد و از فضل و مروت تو کاسته نمی شود و به تحقیق من می ترسم که در این شهرهای نزدیک باشی و عده ای از مردم با تو باشند و جماعتی با غیر تو و اختلاف کنند.
سپس قتال نمایند و تو در این میان از بین بروی و حال اینکه تو بهترین فرد امت اسلام بالذات و ازجهت پدر و مادر هستی و اگر خونت بریزد پاکترین خونی است که ریخته می شود و اهل بیت تو بهترین خانواده هستند که خوار می گردند.
پس حسین فرمود ای برادر به تحقیق من باید بروم و از مدینه خارج گردم.
محمدبن حنفیه گفت: پس به مکه برو و در آنجا هرگاه مطمئن و مستقر شدی راه برایت باز خواهدشد و اگر اطمینان نیافتی، از کوه ها و بیابان ها عبور می کنی و از شهری به شهری کوچ می نمایی و به امر مسلمین نظر می افکنی و در آن وقت رأی درست را می یابی.
چه به تحقیق رأی تو صواب ترین آراء و به احتیاط عملا نزدیک تر است و تو آینده امور را پیش بینی می کنی و از این پیش آمد حادثه مشکل تر برای تو تا کنون پیش نیامده. حسین علیه السلام فرمود، ای برادر نصیحت کردی و به مهربانی سخن گفتی و امیدوارم که رأیت محکم تر و پایدارتر گردد.
ابوالعلای معری فیلسوف و شاعر نابینای نامدار عرب درباره حسین علیه السلام سخن می گوید:
روزگار از خون دو شهید علی بن ابیطالب و حسین بن علی علیه السلام دو شاهد دارد.
آنان در اواخر شب دو فجرند و در اوائل صبح دو افق شفق.
آن دو گواه در پیراهن روز به یادگار مانده اند تا روز رستاخیز به خدا شکایت کنند.
حسین( ع) همیشه به روی مرگ لبخند می زد
حسین علیه السلام در سخت ترین و حساس ترین لحظات زندگی، آنجا که سرحد زندگی و نابودی است یاران را دلداری می داد و با سخنان دلنشین اطرافیان و دوستان را به بردباری دعوت می کرد. به مرگ اهمیت نمی داد و در شب عاشورا به این اشعار مترنم بود که معنی اش این است.
ای دنیا اف بر دوستی تو چه بسیار آرزومندان را به خاک نیستی نشاندی.
میدانم کارها در دست پروردگار بزرگ است و جریانش تغیر نمی یابد.
هر موجود جانداری راه مرگ و نابودی را طی خواهدکرد.
مزار شریف حسین(ع)
حسین علیه السلام در زمین کربلا سمت بیابانی که به کوفه متصل است مدفون گردید. و اشتقاق کربلا از( کربله) است و کربله نوعی سستی است که در پای ها پیدا می شود چنانچه در لغت عرب گفته می شود( کربلت الحنطه) در وقتی که گندم را پاک و تمیز کنند. بنابراین ممکن است که گفته شود کربلا ازا این جهت نامیده شده که از سنگ و جنگل خالی بوده است. و نیز کربل اسم گیاهی به نام حماض است.
می نویسند وقتی که حسین علیه السلام وارد زمین کربلا شد پرسید نام اینجا چیست؟ گفتند: نامش کربلا است، حسین علیه السلام گفت: کرب و بلا یعنی محنت و گرفتاری.
اینجا محل اندوه و بلا است پیاده شوید اینجا جای پیاده شدن ما است و محل ریختن خون ما و موضع قبور ما و من از جدم رسول خدا شنیده ام.
شب یازدهم محرم
ابرهای سیاه به گرد ماه کم نور ماتم گرفته بودند.سکوت مرگبار سراسر صحرای کربلا را فراگرفته بود.
فرشتگان آسمان با ندبه و زاری می گفتند نکوتر بتاب ای ماه تا بدن های شهدای راه آزادی را بهتر تماشا کنیم و زیارت نماییم. ستارگان ماتم زده و اندوهیگین دور و نزدیک افق به جسدهای خونین و پیکرهای پاک پاکان جهان عشق می نگریستند.
نخل ها گاهی با هم نجواکنان سکوت را درهم می شکستند و مرغان به نوحه سرایی می پرداختند. همه جا غم بود غمی عمیق و جانکاه. نخل های نخلستان شجاعت از تیشه و تبر جور و ستم ستمگران بر روی خاک افتاده بود.
گلهای گلستان ولایت و محبت از صرصر بیدادگران پرپر گشته و به اطراف پراکنده شده بود.
هزاران دل غمدیده و رنج کشیده بر گرد آن کشتگان می گشت و تلاطمی در فضای آن سامان ایجاد می شد. آری آنجا مکان ابدی حسین علیه السلام و یاران وفادار و فداکارش بود.
پروانه های شمع حسینی از کتاب تجلی حقیقت در اسرا کربلا
با مکارم اخلاق و جامعیت ظاهری و باطنی حسین علیه السلام البته تربیت شدگان بر دست او نیز از همه جهت باید ممتاز باشند، همینطور هم بود و بر اصحاب سایر بزرگان شرف داشتند، زیرا از سرچشمه شیرین ولایت سیراب شده و جاذبه حسینی آنها را به خود کشانیده بود و اولاد روحانی حسین علیه السلام بودند.
اغلب آنها شرف ملازمت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسن علیه السلام را درک نموده و چند نفری در ملازمت حضرت رسول صل الله و علیه و آله نیز جهاد کرده بودند.
مانند جابربن عروه غفاری که در جنگ بدر و سایر غزوات در خدمت حضرت رسول بود و در روز عاشورا شهید شد.
و حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و عابس بن شبیب شاکری.
و بسیاری از آن جوانمردان که در رکاب حضرت امیر علیه السلام نیز جهاد کرده بودند و نسبت به حسن بن علی علیه السلام هم در عقیده شان خللی وارد نیامده و ثابت بودند.
در خدمت سایر بزرگان بعضی اشخاص بودند که شاید در جزئیات احکام دقت زیاد نمی نمودند یا آنکه بصیرت تامی نداشتند یا بعضی از ایرادات از روی تعصب بر آنها گرفته شده بود. ولی چون عشق در مرتبه واقع ضد و مقابل ندارد و هرچند به ظاهر منکر داشته باشد لیکن در معنی و حقیقت تمام موجودات مطیع و خاضع این قوه هستند لذا اصحاب حسین علیه السلام که مظهر عشق و شور و شوق بودند عموماً معروف به نیکی و حسن عقیدت و ایمان و صحت عمل و اخلاق و عبادت بودند و سالها با عشق خاندان نبوت بسر برده همه عالم و زاهد و عابد و صابر و شاکر بودند و شجاعت و همت و غیرت و صدق و اخلاص کامل داشته مقام توکل را با تدبیر، دعا را با حال رضا، شکر را با تسلیم به بلا و صبر را با دفاع از اعداء جمع داشته و بروز دادند. در مقام غضب نفسانی کظم و عفو نموده بر وفق و مدارات رفتار و در مقام دیانت و اسلامیت و امور مذهبی و احکام الهی شهامت داشته اشداء بودند با حلم و وقار و عفت و قناعت و سخا به سر برده پیرامون حرام نگشتند و در برآوردن حوائج مؤمنین و صله ارحام و محبت به همسایه و صفا و وفا سرآمد بودند.
شب عاشورا غسل توبه حقیقی نموده پشت به ماسوی الله کردند تا زنده بود به جان خود حفظ امام که بر همه واجب است نمودند و همه انتظار شهادت را داشتند و با قدم شوق و عشق روی جنگ می رفتند. بر شخص متعمق و متدبر اگر اندک تأملی در قضایای عاشورا کند حقیقت و صحت این مطالب آشکار می شود.
موج خون
خواست آن سر جلوه خیرالمم
چون سحاب قبله باران در قدم
بر زمین کربلا بارید و رفت
لاله در ویرانها کارید و رفت
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد
بهر حق در خاک و خون گردیده است
پس بنای لااله گردیده است
مدعایش سلطنت بودی اگر
خود نکردی با چنین سامان سفر
دشمنان چون ریگ صحرا لاتعد
دوستان او به یزدان هم عدد
سر ابراهیم و اسماعیل بود
یعنی آن اجمال را تفصیل بود
عزم او چون کوهساران استوار
پایدار و تند سیر و کامکار
تیغ بهر غیرت دین است و بس
مقصد او حفظ آیین است و بس
ماسوالله را مسلمان بنده نیست
پیش فرعونی سرش افکنده نیست
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
تیغ لاچون او میان بیرون کشید
از رگ ارباب باطل خون کشید
نقش الالله بر صحرا نوشت
سطر عنوان نجات ما نوشت
رمز قرآن از حسین آموختیم
ز آتش او شعله ها اندوختیم
شوکت شام و فر بغداد رفت
سطوت قرناطه هم از یاد رفت
تار ما از زخمه اش لرزان هنوز
تازه از تکبیر او ایمان هنوز
ای صبا ای پیک دورافتادگان
اشک ما بر خاک پاک او رسان
( علامه اقبال لاهوری)
(عدد یزدان ۷۲ و اصحاب حسین علیه السلام ۷۲ تن بودند .)
در یکی از خطبات حسین( ع) چنین فرمود:
حادثه ای ما را پیش آمده که می بینید و یا اینکه دنیا دگرگون شد و چهره زشت خود را نمودار ساخت و نکوکاریش پشت نموده و از آن نمانده مگر اندکی آن هم مانند قطرات اندی از آب از که در ظرفی ماند.
و زندگانی پست مانند چراگاهی است که بر سختی و الم باشد.
آیا نمی بیند که مرم به حق عمل نمی کنند و حق و حققت را نمی شناسند و از باطل خودداری نمی نمایند پس با این روش مؤمن باید حقاً خواهان دیدار خدا باشد و با تمام نیرو آهنگ مرگ کند.
به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی دانم و زندگی با ستمکاران را غیر از خواری نمی شناسم.
حسین( ع) در شب عاشورا به یارانش چنین گفت
ای اهل من و ای پیروان من، این شب را مرکب خود قراردهید و خویش را از این وادی بیرون ببرید زیرا این گروه غیر از من مطلوبی ندارد و اگر مرا کشتند دیگر به یاد شما نخواهندبود. خودتان را نجات دهید و من امر بیعتی را که بسته بودید از گردنتان برداشتم.
حسین( ع) به مخالفان چنین فرمود
خشم خدا بر یهود زیاد شد وقتی که گفتند عزیز پسر خداست و هنگامی که عیسویان گفتند مسیح پسر خدا است خشم پروردگار بر آنها افزون گشت.
خشم خدا بر پارسیان زیاد شد زیرا آتش را به جای خدا ستایش و پرستش کردند.
خشم ایزد بر گروهی که پیامبرشان را کشتند زیاد گردید.
و غضب خدا بر این مردم که فرمانبردار نیستند و می خواهند پسر پیامبرش را کشتند.
بخدا قسم آنچه را که از من می خواهید تسلیم نمی شوم و تن در نمی دهم تا خدا را با چهره و تن پرخون ببینم.( دیدار خدا به نعیم ابدی رسیدن است.)
از دعاهای حسین(ع)
خداوندا به من نعمت دادی ولی حق سیاست را ادا نکردم.
مرا امتحان کردی ولی شکیبا نیافتی.
خداوندا نه برای ترک سپاسگذاری نعمت را از من گرفتی و نه به جهت ترک بردباری.
با سختی خوگرفتم خداوندا از کریم جز کرم و بخشش نزیبد.
مردم بنده دنیا هستند و تنها نام دین زبانزد آنها است مادامی که دین وسایل زندگانی آنان را تأمین کند گرد آن می گردند و هنگامی که به میدان آزمایش خدایی درمی آیند دینداران کم می شوند.
خدا را به بهترین وجهی سپاس می گویم و او را در شادمانی و سختی نیایش و پرستش می کنم و ای خدای بزرگ تو را می ستایم که ما را به نبوت پیامبر گرامیت گرامی داشتی و دانش و حقایق قرآن کتاب آسمانی را به ما یاد دادی و ما را در دین صاحب فهم و فراست کردی.
چشم و گوش و دل ما را از نور معرفت پر ساختی.
پس ما را از سپاسگزاران محسوب بدار
اما بعد من یارانی را باوفاتر و نیکوتر از پیروان خود ندیدم و نمی شناسم و خانواده نکوکارتر از خاندان خود نمی دانم.
خداوند شما را پاداش نیکو دهد.
حسین بن علی( ع)
نظریه بعضی از مستشرقین و دانشمندان درباره حسین(ع)
من ارمغان تازه برای مردم هند نیاورده ام فقط نتیجه را که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگانی قهرمانان کربلا به دست آورده ام ارمغان دولت هند کردم.
اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی پیمود.
( گاندی پیشوای بزرگ هند)
بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم اینست که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که برتری عددی در جایی که حق با باطل روبرو می شود اهمیتی ندارد.
پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است.
( تماس کارلایل مورخ انگلیسی)
برای امام حسین ممکن بود ه زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات دهد.
لیکن مسئولیت پیشوا و نهضت بخشی اسلام اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رهاساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت در زیر آفتاب سوزان سرزمینی خشک و در روی ریگ های تفتیده عربستان روح حسین فناناپذیر برپاشد.
ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من حسین.
( واشینگتن ایرووینک مورخ آمریکایی)
گفت با لشکر کفار حسین بن علی
یاور دین خداوند توانا باشید
گرشما را به جهان دینی و آئینی نیست
لااقل مردم آزاده دنیا باشید
( دکتر قاسم رسا)
جنبش حسین یکی از بی نظیرترین جنبش های تاریخی است که تاکنون در زمینه دعوت های دینی و یا نهضت های سیاسی پایدار شده است.
( عباس محمود عقاد مصری)
دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت
آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
نه بقاکرد ستمگر نه بجا ماند ستم
ظالم از دست شدو پایه مظلوم بجاست
( فتح الله فؤاد کرمانی)
از م. آزرم
نغمه پیروزی و امید
خورشید رفته است ولی ساحل افق
می سوزد از شراره نارنجیش هنوز
وزشعله های سرخ شفق نقش یک نبرد
تابیده روی آینه آسمان روز
***
گرد غروب ریخته در پهندشت رزم
پایان گرفته جنبش خونین کارزار
آنجا که برق نیزه وریا حمله بود
پیچیده بانگ شیهه اسبان بی سوار
***
پایان گرفته رزم به هر گوشه و کنار
غلطیده روی بستر خون پیکری شهید
خاموش ماند صحنه و گویی ز کشتگان
خیزد هنوز نغمه پیروزی و امید
***
این دشت غم گرفته که بنشسته سوگوار
امروز بوده پهنه آن جاودانه رزم
اینک دو سوی صحنه و هنگامه دیدنیست
یک سو لهیب آتش و ی سو غریو بزم
***
این دشت خوگرفته که آرام خفته است
امروز بوده شاهد بزم دلاوران
این دشت دیده است یکی صحنه شگفت
این دشت دیده است یکی رزم بی امان
***
این دشت دیده است که مردان راه حق
چون کوه در برابر دشمن ستاده اند
این دشت دیده است که پروردگار دین
جان بر سر شرافت و مردی نهاده اند
***
این دشت دیده است که هفتاد تن غیور
بگذشته اند از سروسامان و زندگی
بگذشته اند از سروسامان که بگسلد
از پای خلق رشته زنجیر بندگی
***
امروز زیر شعله خورشیدنیمروز
برپا شدست رایت بشکوه انقلاب
بالیده است قامت آزادگی و عشق
تا بر فراز معبد زرین آفتاب
***
از پرتو جهنده شمشیرهای تیز
خورشیدها دمیده به هنگام کارزار
بانگ حماسه های دلیران راه حق
رفته است تا کرانه آفاق روزگار
***
خورشید رفته است و به پایان رسید رزم
اما نبرد باطل و حق مانده ناتمام
وین صحنه شگفت به گوش جهانیان
تا روز رستاخیز صلا می دهد: قیام
منبع: زندگانی چهاده معصوم تالیف استاد صابر کرمانی
انتشارات اقبال
کیمیا استون | اخبار صنایع دستی کیمیا استون ؛ اولین کارگاه/فروشگاه صنایع دستی ایران