نقد و بررسی فیلم بمب یک عاشقانه
«بمب»، فیلمی به کارگردانی پیمان معادی و تهیهکنندگی مانی حقیقی و با مدیریت فیلمبرداری محمود کلاری است.
داستان این فیلم با حال و هوای موشکباران تهران در سال ١٣۶۶ روایت میشود و فیلمنامه آن همچون اثر قبلی این کارگردان توسط خود معادی نوشته شده است.
در این فیلم، پیمان معادی، لیلا حاتمی، حبیب رضایی، سیامک انصاری، سیامک صفری، بهادر مالکیپور، رامین پورایمان، معصومه قاسمیپور، صبا گرگینپور و شهروز آقاییپور ایفای نقش کردهاند.ارشیاعبداللهی، نیوشا جهانی و باران معادی هم به عنوان بازیگران کودک این فیلم سینماییاند.
کارگردان: پیمان معادی
نویسنده: پیمان معادی
تهیهکننده: پیمان معادی, احسان رسول اف
بازیگران: اپیمان معادی, لیلا حاتمی, حبیب رضایی, سیامک انصاری, سیامک صفری, بهادر مالکی, رامین پورایمان, معصومه قاسمیپور, صبا گرگین پور, باران معادی, شهروز آقایی پور, ارشیا عبداللهی, نیوشا جهانی, محمود کلاری, سیامک ادیب, محمد زمانی, احسان عباسی, فرزاد رمضانی, فاطمه مرتاضی
خلاصهفیلم
در میانه ی سالهای جنگ و در اوج بمباران های تهران، روزگار با بیم و ترس میگذرد. اما عشق و دلدادگی و زندگی و امید، هراس ملموس مرگ را به فراموشی میسپارد؛ رفتگان در کلماتِ زندگان تکرار میشوند. مرگ، سؤال مطلق است و عشق، ابهام مکرر. «بمب؛ یک عاشقانه» با کورسوی امیدبخش زندگی کار دارد نه با سیاهی مطلق مرگ.
نشست رسانهای فیلم «بمب، یک عاشقانه» با حضور پیمان معادی (کارگردان و بازیگر)، محمود کلاری (مدیر فیلمبرداری و بازیگر)، لیلا حاتمی (بازیگر)، حبیب رضایی (بازیگر)، ایرج شهزادی(صدابردار و صداگذار)، ارشیا عبدالهی (بازیگر) واحسان رسولاف (تهیهکننده) در سالن نشستهای پردیس ملت با اجرای محمود گبرلو برگزار شد.
پبمان معادی در این نشست با اشاره به ریشه فیلم در خاطرات دوران کودکیاش اظهار داشت: یادم است از کودکی ما را در صف قرار میدادند و هر روز صبح ما با مرگ بر آمریکا گفتن شروع میشد. این میزان از خشونت واقعا عجیب بود. او در این نشست با اشاره به تجربیاتش در سینما گفت: پنج فیلمی که در خارج از ایران کار کردم، به من کمک کرد تا نظم و دیسیپلین بهدست بیاورم و بتوانم یک بیگ پروداکشن را اداره کنم.
معادی درباره ریتم فیلم و احتمال کوتاه شدن زمان فیلم در اکران عمومی اظهار داشت: ما برای اکران عمومی این فیلم، تغییراتی خواهیم داشت و مقدار کمی از فیلم کوتاه میشود. کارگردان «بمب، یک عاشقانه» با اشاره به بازی محمود کلاری در این فیلم اظهار داشت: من وقتی به حضور آقای کلاری در فیلم فکر کردم، چند روز مانده بودم که چگونه به ایشان بگویم تا این پیشنهاد را بپذیرد اما وقتی گفتم، بلافاصله قبول کردند و گفتند برای تو بازی میکنم!
کلاری هم در این نشست گفت: رابطه من با پیمان معادی خیلی قدیمی نیست. از زمان «جدایی نادر از سیمین» رابطه نزدیکی بین ما شکل گرفت که مثل رابطه یک پدر با پسر است. پیمان معادی در ادامه به پرسشی درباره علت تغییر نام فیلم از «بمب» به «بمب، یک عاشقانه»، گفت: نام فیلم به انتخاب خودم بود و مصلحتی در کار نبود. عنوان انگلیسی این فیلم The bomb :A love story به نظرم جالب بود که مطرح کردم.
احسان رسولاف درباره تولید فیلم و تغییر تهیهکننده فیلم از مانی حقیقی به خودش، اظهار داشت: سال گذشته وقتی پیمان فیلم را برای تهیه نزد من آورد، خیلی خوشحال شدم و استقبال کردم. آقای مانی حقیقی در ابتدا کمک کردند تا پیمان به عنوان کارگردان پروانه ساخت را بگیرد. پیمان معادی در ادامه این نشست در پاسخ به پرسش دیگری درباره ریتم فیلم اظهار داشت: من به دنبال شاعرانگی در سینما میگردم که این کندی را میطلبد. ضمن اینکه به عقیده من فیلم خوب صد الی صد و بیست دقیقه است اما در سینمای ما فیلم صد دقیقهای، خستهکننده میشود.
پیمان معادی در پاسخ به این سوال که نشان دادن تصویر خشن از ایران دهه شصت، باعث توقیف فیلم میشود یا خیر، گفت: آن دوران بسیار خشن بود. من از تمامی معلمهای مدرسهام کتک خوردم. بعید میدانم این فیلم توقیف شود، هرچند که فیلم قبلیام یک سال و نیم، بیدلیل توقیف بود. اما در این فیلم واقعیتی وجود دارد و آن هم این است که در آن سالها خشونت بسیار زیادی وجود داشت.
حبیب رضایی بازیگر فیلم هم در این نشست گفت: در طول دو سال گذشته، من شاهد روند این فیلم بودم. مثل پیمان من هم در مدرسه بسیار کتک میخوردم. وقتی درمورد شخصیتها حرف میزدیم پیمان پیشنهاد داد که این نقش را بازی کنم و قبول کردم. این هفدهمین سال دوستی من و پیمان است و طی این سالها بارها باهم درمورد سینما اتود زدیم و حرف زدیم. این همکاری تازه هم هیچ اتفاق عجیبی برایم نبود و مثل همه کارهای دیگری بود که انجام دادیم. پیمان معادی هم در ادامه حرفهای رضایی گفت: من بخش بزرگی از فیلمنامه «بمب، یک عاشقانه» را مدیون حبیب رضایی هستم.
ارشیا عبدالهی بازیگر فیلم نیز در این نشست گفت: من سه بار تست دادم تا بالاخره قبول شدم. برای من تجربه خیلی بزرگی بود که با آقای پیمان معادی و حبیب رضایی و خانم لیلا حاتمی بازی کردم. فکر نکنم دیگر چنین تجربهای برایم اتفاق بیفتد. پیمان معادی در ادامه به تولید مستقل فیلم خود اشاره کرد و گفت: چندین نهاد که فیلمهای بزرگی را در این جشنواره سرمایه گذاری کردهاند؛ به من لطف داشتند از جمله سازمان اوج، شهرداری و فارابی اما همیشه دوست داشتم مستقل باشم. برای همین تا به حال یک کلمه در این فیلم به خواست هیچ نهادی و هیچ ارگانی اضافه نشده است.
لیلا حاتمی در این نشست ضمن اشاره به امکانات رفاهی برای تولید و حرفهای بودن نورپردازی، برخورداری از اتاق استراحت و.. از همکاری در این فیلم ابراز رضایت کرد.
معادی درباره موسیقی متن فیلم گفت: من همیشه کارهای النی کارایندرو را خیلی دوست داشتم. حتی وقتی درمورد نقش با خانم حاتمی حرف میزدم، موسیقیهای خانم کارایندرو را برایشان میفرستادم تا بگویم حال و احوال فیلم چگونه است. این افتخار همکاری به سبب حضور من به عنوان داور در یک فستیوال در یونان بود. آنجا توانستم با او ارتباط بگیرم… او بعد از مرگ آنجلوپلوس خیلی سختگیر بود و کار نمیکرد اما به طرز عجیبی فیلم را دوست داشت و امروز روابط عجیبی با هم داریم… میتوانم بگویم مثل خاله من شده و زنگ میزند و حال بچههایم را میپرسد…
? رستگاری در وضعیت قرمز
# محمد رضوانیپور
➕ در «بمب؛ یک عاشقانه» قصهگویی جای خود را به پرورش شخصیتها و مکث و تأمل بر موقعیتهای خاص زندگی آنان داده است. تمرکز درام نه بر پیشبردن سیر طولی حوادث بلکه بر گسترش عرضی موقعیتها و ملموسکردن تدریجی کاراکترها و چالشهای درونیشان برای مخاطب است. سکانسی در فیلم میبینیم که در آن مدیر مدرسه مثل همیشه بچهها را به صف کرده و مشغول سر دادن شعارهای آتشین سیاسی است و چهار چشمی مراقب است تا همه سراپا گوش باشند. در همین حال پلانی را شاهد هستیم که در آن بچهها فورگراند قاب را پر کردهاند و چشم ما از ردیفهای دانشآموزان گذر میکند تا میرسیم به عمیقترین نقطه تصویر، جاییکه ایرج(پیمان معادی) و همکارش(بهادر مالکی) مشغول پچپچ کردن درباره رابطه پر فراز و نشیب ایرج و همسرش هستند.
?تمام فیلم به نوعی گسترش و پرورش همین موقعیت به ظاهر متناقض است. وضعیت جنگی حاکم بر شخصیتها از عشق مسئلهای ممنوعه میسازد اما آنها در پی این هستند که درست در همین شرایط راهی برای عشق ورزیدن بیابند و از همین روست که آرزوی پسربچه داستان اعلام وضعیت قرمز است و یا دوست ایرج برای بهبود رابطه عاشقانه او و میترا تلویحاً دعا میکند که بمباران صدام دوباره رخ دهد(عدو سبب خیر شود) بلکه ایرج در وضعیت قرمز کاری کند! فیلمنامه پر از موقعیتهای جذابی است که با دقت تمام کارگردانی شدهاند و شور و شوق را در دل مخاطب برمیانگیزند. کلوزآپهای عاشقانه پسربچه در مواجهه با دختر همسایه و یا سکانس آشتی میترا و ایرج آن هم با ایده بامزه کلاه کاسکتهای آبی و قرمز در کنار دیگر جزئیات پرداختشده در داستان، فیلم را از لحظات ناب اینچنینی لبریز میکنند.
? روایت فیلم به خوبی در ایجاد شباهت و همبستگی میان ایرج و پسربچه موفق است و «عشق» را به عنوان نقطه مشترک این دو کاراکترِ برآمده از دو نسل متفاوت برجسته میکند. «بمب؛ یک عاشقانه» مواجههای طنزآمیز با سویههای سرد، خشن و ایدئولوژیک جنگ دارد و جهانی سراسر رومانتیک را پیش چشم ما میگذارد. آن هم درباره آدمهایی که برای عاشقیکردن، دقیقاً بهترین وقت را گیر آوردهاند!
? بمب؛ یک اعتراف
مهدی آذرپندار
➕ باید اعتراف کرد بزرگترین دستاورد بمب، نه هجو شعار مرگ بر امریکا و فضای مدارس در دهه شصت است و نه روایت کم لکنت و مخاطبپسند یک قصه عاشقانه به سبک ایتالیایی به لطف فیلمبرداری جادویی کلاری. در عوض، «بمب» خواسته یا ناخواسته حاوی این پیام است که شبهروشنفکران وطنی حتی از نوع دورگه ینگه دنیایی هم دیگر پای کلیشههای سیاه یکطرفه و آغشته به گداگرافی از سالهای دهه شصت و موشک باران نمیایستند و حتی فراتر از این، جرات میکنند که از زبان قهرمان کودک قصه اعتراف کنند که جنگ ما با همه مصائبش، دوستداشتنی بود.
?عجیب اینکه پیمان معادی انگار بدش نمیآمده ارجاعاتی به «جدایی نادر از سیمین» داشته باشد؛ از تکرار زوج معادی-حاتمی آن هم در موقعیت اختلاف و تنش شدید خانوادگی تا شغل حاتمی که همچنان تدریس زبان انگلیسی است و خلق و خوی معادی که تداعیگر همان دیسیپلین و دقت افراطی او در فیلم فرهادی است. جامعه هم که همان جامعه مروج خشونت حتی در مواجهه با کودکان است. اما نکته بامزه اینجاست که این بار، نادر و سیمین فیلم بمب، زیر باران موشک، ساز عاشقانه کوک میکنند. و اصلا انگار اگر این جادوی دهه شصت و فرصت خلوت شبهای موشک باران نبود، چه بسا این وصال حاصل نمیشد.
البته که معمولا شبهروشنفکران سی سالی تاخیر دارند در اعتراف کردن. بنابراین نباید هجو «مرگ بر…»ها را هم در فیلم خیلی جدی گرفت. همچنان که گوشههایی از مفهوم «جنگ دوست داشتنی» بعد از سی سال آرزوی صلح جهانی در لسان منورالفکرها، حالا در فیلمی مثل «بمب» هم جلوه پیدا کرده است. پس احتمالا میشود منتظر ماند که سالها بعد، امثال «معادی» هم به درستی آن شعارها و آرمانها اعتراف کنند.
?به هر حال «بمب؛ یک عاشقانه» هم میتوانست عاشقانهتر باشد و هم چرکتر و سیاهتر. اما الان مثل آن سکانس بیربط و نچسب و درنیامده آویزان شدن دو برادر از لبه تراس، میان زمین و آسمان معلق مانده است. انگار خود کارگردان هم جمعبندی دقیقی از آنچه میخواسته بگوید نداشته. ولی همین که پیمان معادی از فیلم رخوتآور و سیاه و سفید قبلیاش، به این فیلم خوش رنگ و لعاب سرگرم کننده رسیده، نشانه خوبیست.
کیمیا استون | اخبار صنایع دستی کیمیا استون ؛ اولین کارگاه/فروشگاه صنایع دستی ایران

