صفحه اول / دانشنامه صنایع دستی / کرباس بافی چیست؟

کرباس بافی چیست؟

هنر کرباس بافی چیست؟

کرباس بافی  یکی از قدیمی ترین شیوه های بافت در صنعت نساجی است تاریخ نساجی در ایران به آغاز عصر نوسنگی می رسد. در حفری هایی که در غاری نزدیک به دریاچه خزر به عمل آمده قطعات پارچه بافته شده از پشم گوسفند و موی بز به دست امده که مربوط به ۶۵۰۰ ق . م است.

هنر کرباس بافی

کرباس بافی

در برگ جهان دو محله دلمشا و صبدار در این زمینه مرکزیت داشته است. نمی توانم بگویم که این هنر در انحصار زنان این محله ها بوده است، ولی به یاد دارم که مادر بزرگهایم، زن عمویم، زن عموهای مادرم، عمه هایم و همسایه هایمان کارگاه کرباس بافی داشتند (عمه ربابه ام همسر سیدحسن میرشریف در افجه کارگاه نداشت و احتمالا با این فن آشنا نبود.) نمی دانم آثاری از این کارگاهها برجای مانده است یا نه. اگر وجود دارد بجاست که دست کم عکس و فیلمی از آن تهیه و نگهداری شود.

پارچه بافی صنعت ظریف و جالبی است و در نبود وسایل و فقر صنعت در روستا کار شیر زنان و هنرمندان بافنده به مراتب از ارزش و اهمیتی بالاتر از کار کارگر بافنده ای است که در کارخانه بافندگی و با ماشین آلات صنعتی پیشرفته سروکار دارد. در روستای خودمان زنانی که این هنر را آموخته بودند و در سرپنجه های خود داشتند به حق کاری دشوارتر و فرساینده تر از کار مردان داشتند. اصولا به جرات می توان گفت در روستا زنان بیش از مردان کار می کردند. گرچه کارشان کمتر کار به حساب می آمد. درود بر روان پاک آنها که رفتند و آرزوی سلامتی و موفقیت برای آنها که هستند.

 

هنر کرباس بافی
 بافتن کرباس

می توان گفت تهیه پارچه کرباس با خرید پنبه از تهران آغاز می شد. معمولا کسانی که به ضرورت راهی تهران می شدند برای خانواده خود وهمسایه ها سفارش خرید پنبه داشتند. پنبه را به گویش محلی" گندک" می نامیدند. پنبه خریداری شده توسط افراد خانواده به عنوان سرگرمی و یک کار تفریحی پوش می شد. یعنی الیاف به هم فشرده از هم باز می شد.
 
در مرحله بعد پنبه باز شده به تکه های کوچک تقسیم و این تکه ها به شکل فتیله در می آمد. لوله هایی حدود ۱۵ سانتیمتر و به ضخامت تقریبی انگشت دست. به این فتیله ها "پلتک" گفته می شد. در فرصتی که به دست می آمد این فتیله ها توسط شخص بافنده یا افراد دیگر یکی یکی با چرخ نخ ریسی تبدیل به نخ می شد و دور ماسوره های کوچکی پیچیده می شد. نخ ماسوره ها را برهم کرده به شکل کلاف در می آوردند. به این کلافها "گلوه" می گفتند و به چرخی که این کلاف به آن پیچیده یا از آن باز می شد "گلوزن" گفته می شد.

کلافها را رنگ می کردند و در صورت لزوم آهار می زدند. آهاری که خود تهیه و ساخته بودند. برای رنگ کردن از پوست گردو(پوسته سبز گردوی تازه- کول [۶])، روناس، نیل و چیزهای دیگر استفاده می کردند. کرباس را به اشکال مختلف و منظورهای گوناگون می بافتند:
 
کرباس سفید ساده که با آن هرچه می خواستند می دوختند و تهیه می کردند.
کرباس کبود رنگ با راه راه پررنگ تر برای تهیه قبا و لباسهای دیگر.
کرباس سفید حاشیه دار.
حوله کوچک دستی و حوله بزرگ حمام
 
 سفره غذا خوری در اندازه های مختلف و با نقشهای متفاوت، بیشتر ساده با حاشیه خط دار یا چهار خانه آن هم در انواع گوناگون.
 
چادرشب (چادی شو) بزرگ که از چند تخته پارچه که کنار هم دوخته می شد و معمولا چهار خانه سفید و کبود بود که کاربرد بسیاری داشت. مثلا برای توت گیری، جمع آوری میوه ها، حمل و نقل علف، گندم و جو ، کاه و چیزهای دیگر از آن استفاده می شد. همچنین رختخواب پیچ، ملافه، زیرانداز، روانداز هم بود. حتی به عنوان چادر و حجاب هنگام خواندن نماز کاربرد داشت.

 

هنر کرباس بافی

 شکل و ترکیب کارگاه

یک قطعه چوب استوانه ای شکل به قطر تقریبی ۱۵ سانتیمتر و به بلندی ۱٫۵ متر به طور افقی روی دو پایه چوبی به بلندی حدود ۲ متر که عمودی در زمین استوار شده بودند قرار داشت. این استوار حول میله ای که از وسط آن گذشته بود می توانست بچرخد.

در پایین پایه ها نزدیک زمین هم استوانه دیگری به طور افقی قرار داشت که مثل استوانه بالایی حول محوری قابل چرخش بود. پایه ها و این دو استوانه چوبی در مجموع چهار چوب کارگاه را می ساختند.

دور استوانه بالایی نخهای تار پیچیده شده بود که انتهای آزاد نخها به طرف پایین سرازیر شده پس از گذشتن از لابلای شانه های نخی و عبور از دندانه های دستگاهی بنام "دفتین" که توضیح خواهم داد به استوانه پایینی رسیده دور آن پیچیده و محکم می شد.
 

 
این تارهای عمودی بنا بر طرح و نقشه ای که داشتند رنگهای مختلفی داشت. مثلا اگر قرار بود کرباس چهارخانه سفید و آبی پررنگ و کم رنگ ببافند، به طور مثال ۲۰ نخ سفید و ۲۰ نخ آبی بود و هنگامی که پود یا نخهای افقی لابلای آنها بافته می شد پس از ترکیب ۲۰نخ (۲۰رج) سفید افقی با نخهای عمودی سفید، چهارخانه سفید درست می شد و با نخهای آبی چهارخانه آبی کم رنگ درست می کردید. موقعی که ۲۰ رج دیگر با نخ آبی بافته می شد، در ترکیب با نخهای آبی و سفید، چهارخانه آبی پررنگ و چهارخانه آبی کم رنگ درست می کردند.
 
کار شانه نخی که با نخ کلفت درست شده بود این بود که از وسط توسط نخ کلفت دیگر به دو نیم می شد و نخهای عمودی (تار) نیمی از طرف راست نخ وسط و نیمی از طرف چپ نخ وسط از لابلای شانه ها عبور می کردند. با یک عمل مکانیکی نخهای سمت راست به طرف چپ می رفت و نخهای سمت چپ به راست مایل می گردید در نتیجه نخها به شکل ضربدر قرار می گرفتند.
 

 
وظیفه و کار دفتین این بود که نخ عبوریافته به طور افقی از لابلای نخهای عمودی ضربدر شده را محکم به طرف پایین براند و آن را روی قسمت بافته شده محکم کرده و یک نخ دیگر به بافته قبلی اضافه کند. در دور اول نخ افقی با دست راست وارد شده و دفتین بادست راست به پایین زده می شد.
 
دردور بعد نخ از سمت چپ به راست رانده می شد و دفتین با دست چپ زده می شد. برای اینکه نخهای عمودی یکی در میان کمی از خط قایم منحرف شده و ضربدر بسازند از وسیله ای به نام "پالنک" استفاده می شد که شبیه پدال گاز و ترمز ماشین بود و جلوی پای بافنده قرار داشت. یکی جلوی پای راست و یکی جلوی پای چپ. این تخته های پالنک به اندازه کف کفش یا کمی بزرگتر و به شکل مربع مستطیل بود.
 
پایین آن به وسیله طناب یا حلقه ای به زمین وصل شده بود و قسمت بالای آن به طنابی بسته بود که وقتی کشیده می شد شانه نخی را تحت تاثیر قرار می داد و نخهای عمودی را جلو عقب برده ضربدر درست می کرد و جاده ای آماده می ساخت تا ماکو یا "مکو" که نخ افقی به آن بسته شده بود از میانش بگذرد.
 

هنر کرباس بافی

 
دندانه های دفتین یا فلزی بودند یا از استخوان درست شده بودند تا از وزن و استحکام کافی برخوردار باشند. مکو هم بیشتر از جنس چوب مخصوص یا شاخ بود و میله ای از وسط آن می گذشت که قرقره حول آن می چرخید و باز می شد. وقتی به دو تخته پالنک فشار وارد می شد در بالای دندانه های نخی دو تخته نازک را به جلو و عقب کج می کرد که به آنها "سلام وعلیک" گفته می شد. نمی دانم نام دیگری هم داشت یا نه.
 
پالنک ها با زمین زاویه ۴۵ درجه داشتند. پارچه بافته شده دور استوانه پایینی پیچیده می شد. سمت راست این استوانه در قسمت انتهایی چند سوراخ درست شده بود و با اهرمی که از جنس آهن یا چوب و بیشتر از شاخ گوسفند بود کمی چرخانده می شد و سپس به وسیله طناب یا حلقه ای که به زمین وصل بود محکم و بی حرکت می شد.
 

هرچند سانتیمتر که بافته می شد به اندازه فاصله دو حفره تعبیه شده در استوانه پایینی، استوانه را می چرخاندند تا هم قسمت بافته شده جمع شود و هم نخهای عمودی کشیده و محکم شوند.

زنهایی که با هنر بافندگی آشنا بودند هم برای خود می بافتند وهم در مقابل دریافت دستمزد برای دیگران می بافتند. از میزان دستمزد چیزی به خاطر ندارم. اگر نخهای عمودی (تار) یا نخ افقی (پود) پاره می شدند آن را گره نمی زدند. چون گره برجسته بود و از صافی و لطافت پارچه می کاست. بلکه دو سرنخ را به هم تاب می دادند که این کار را "پیلیس" [7] می گفتند.

این را هم ببینید

صنایع دستی زره بافی

آشنایی با هنر زره بافی

زره بافی از در هم تنیدن مفتول های فلزی بر اساس الگوی تن پوش و کلاه خود بدست می آید. در ادامه مطلب با این هنر دستی آشنا می شویم.