صفحه اول / فرهنگی و هنری / سینما و تئاتر / نقد و بررسی فیلم بدون تاریخ بدون امضا

نقد و بررسی فیلم بدون تاریخ بدون امضا

نقد و بررسی فیلم بدون تاریخ بدون امضا

کارگردان: وحید جلیلوند

تهیه‌کننده: علی جلیلوند

بازیگران:‌ نوید محمدزاده، امیر آقایی، هدیه تهرانی، سعید داخ، علیرضا استادی بامعرّفی: زکیّه بهبهانی با حضور تعداد زیادی از هنرجویان تئاتر

سایر عوامل: نویسندگان: علی زرنگار، وحید جلیلوند / مدیر فیلمبرداری: پیمان شادمانفر / طراح گریم: عبدالله اسکندری / مدیر تولید: محمدصادق آذین / طراحی و ترکیب صدا: سیدعلیرضا علویان / مدیر صدابرداری: امین میرشکاری / طراح صحنه: محسن نصراللّهی / طراح لباس: دلیله صوفیانی / تدوین: وحید جلیلوند، سپهر وکیلی / برنامه ریز و دستیار اول کارگردان: زینب نصراللّهی /  منشی صحنه: ندا قائدی / عکاس: امیرحسین شجاعی / مدیر تدارکات: محمد حیدرقلی / دستیار یک فیلمبردار: آرش رمضانی، دستیار کارگردان: بهنام اعلمی / دستیار یک صحنه: مسعود مقوّمی

داستان فیلم: بدون تاریخ بدون امضا درباره پزشکی به نام کاوه نریمان است که در پزشکی قانونی با جسدی روبه‌رو می‌شود که قبلا او را می‌شناخته است.

بدون_تاریخ

این رئالیسم افراطی نیست

نشست پرسش و پاسخ فیلم «بدون تاریخ بدون امضا» با حضور وحید جلیلوند و عوامل این فیلم در سالن سعدی برج میلاد برگزار شد.

به نقل از ستاد خبری جشنواره فیلم فجر، این نشست با حضور کارگردان، فیلمنامه نویس و تدوینگر، علی زرنگار، فیلمنامه‌نویس، امیر آقایی و سعید داخ، بازیگران، علی جلیلوند، تهیه کننده، عبدالله اسکندرى، طراح چهره‌پردازى، پیمان شادمان‌فر، مدیر فیلمبردارى و امین میرشکارى، مدیر صدابرداری در سالن سعدى برج میلاد برگزار شد.

«عبدالله اسکندرى» در این نشست با اشاره به اینکه من اولین بار است روی این صندلی نشسته‌ام، افزود: حضورم تنها به خاطر آقای جلیلوند است. وی درباره گریم رئال شخصیت‌ها در این فیلم گفت: سعی کردم خودم را با ذهنیت آقای جلیلوند تطبیق دهم زیرا بازیگران در ذهن کارگردان قوام بیشتری دارند.

جلیلوند در ابتدای صحبت‌هایش جای نوید محمدزاده و هدیه تهرانی را که با دلیل سفر در نشست حضور نداشتند، خالی کرد و افزود: نگارش این فیلمنامه دقیقا یک سال زمان برد، سه ماه نیز بازنویسی شد و صحنه‌ها را در ٧۵ روز فیلمبردارى کردیم.

وی درباره رئالیسم افراطى در سینمای ایران و شباهت فضای این فیلم با «چهارشنبه ١٩ اردیبهشت» گفت: من به رئالیسم افراطی واقعا اعتقادی ندارم. اینکه چه چیزی در اجتماع اتفاق می‌افتد که سینما به این سمت پیش می‌رود هم موضوع دیگری است. شاید کارهای کیارستمی و شهید ثالث در گذشته رئالیسم‌ بیشتری نسبت به فیلم‌های حال حاضر داشتند.

وی تصریح کرد: طبیعتا رئالیسم به موضوع مرتبط است و بستگی به مفهمومی دارد که می‌خواهیم به مخاطب منتقل کنیم و ما بر اساس همین مفهوم، ژانر و ساختار را مشخص می‌کنیم.

کارگردان «بدون تاریخ بدون امضا»، با تأکید بر این مطلب که مفهوم به من می‌گوید که چه چیز را انتخاب کنم، اضافه کرد: حرف این فیلم هم تنها در این فضا شکل می‌گرفت، اما اگر بخواهیم موضوع دیگری را انتخاب کنیم به طور حتم ژانر دیگرى را که مرتبط با مضمون باشد، انتخاب خواهیم کرد.

جلیلوند درباره مشاوره از مراجع قضایی برای نگارش فیلمنامه این فیلم، گفت:  ما از مشاور پزشکی قانونی و مشاور حقوقى  برای این کار کمک گرفتیم.

وی درباره تشییع جسد توسط کاوه نریمان و شهادتش در دادگاه، گفت:  کاوه در فیلم دکتر کشیک را مرخص کرد و مجدد خودش تشییع را انجام داد و در دادگاه اگر می‌خواست له خودش شهادت دهد، شهادتش سندیت نداشت اما چون علیه خودش بود در دادگاه مورد پذیرش قرار گرفت.

جلیلوند، درباره تکرار موضوعات تلخ اجتماعی در فیلم‌ها گفت: زمانی که به یک موضوع پرداخته می‌شود، نشانگر این است که در جامعه زیاد وجود دارد.

او درباره ضروری بودن قسمت‌هایی از فیلم گفت: برخی اطلاعات،  تنها برای قوام بخشیدن به شخصیت فیلم کارکرد دارند که اگر گرفته شوند، شخصیت کامل نمی‌شود. وی درباره پرداختن به موضوع مرگ بچه ها در فیلم هایش توضیح داد: پدر من یک فرزند مرده داشته و رنج پدرم، دلیل شخصی من است.
جلیلوند در توضیح مفهوم اسم فیلم گفت: این موضوع برای هر کس می تواند اتفاق بیفتد و جهانشمول است. یعنی برای هر کسی ممکن است اتفاق بیفتد اما آیا ما هم کاری که کاوه نریمان کرد را انجام می دهیم و پول و آبرویمان را برای اینکه یک پدر زجر نکشد، به حراج می گذاریم؟
وی درباره مرغ های فاسد در کشتارگاه ها، گفت: من امیدوارم که روزی برسد که کسی مرغ نخورد. با تحقیقاتی که در کشتارگاه ها داشتیم بسیاری از مرغ های غیر ارگانیک می توانند خطرآفرین باشند.
جلیلوند در توضیح تصمیم شخصیت برای تشییع مجدد گفت: اینکه چه زمانی تصمیمش را می گیرد در صحنه جرم است که خودش تشییع مجدد را انجام دهد، اما محرک ها در بیش از ده جای فیلم کاشت شده بود.
علی جلیلوند درباره همکاری مشترک تهیه این فیلم با همراهی احسان علیخانی گفت: با توجه به دغدغه های اجتماعی او و حرف مشترکی که داشتیم با هم در این پروژه همکاری کردیم  اما این موضوع را رسانه ای نکردیم.
علی زرنگار نیز در این نشست درباره شباهت فیلم با "اینسایدر" گفت: من واقعا این فیلم را ندیدم اما رنج، زبان مشترک همه ملت هاست همان طور که امید است و تشابه فیلم به دلیل همین موضوع است.

بدون_تاریخ

نبشِ قبرِ انسانیت!
محمد رضوانی پور/ اگر در اولین فیلم وحید جلیلوند عدالت اجتماعی مسئله بود، این‌جا و در «بدون تاریخ بدون امضا» بحث اصلی بر سر وجدان فردی است. همه چیز از جایی آغاز می‌شود که شخصیت اصلی فیلم نه می‌خواهد و نه می‌تواند از «گذشته» بگذرد. یک حادثه به ظاهر ساده به مرور جای خود را به یک فاجعه می‌دهد و قهرمان برای بازگرداندن تعادل به زندگی‌اش محکوم است به شخم زدن این گذشته، به نبش قبر کردن آن. فیلم از همین گذرگاه چشممان را به دنیایی دیگر باز می‌کند و بر خلاف انبوه آثار سینمای اجتماعی ایران و فضای سیاه اما باسمه‌ای تصویر شده در آن‌ها، موفق است تا به واقع مخاطب را درگیر موقعیت‌ها و چالش‌های دراماتیک خود کند.

🔷شخصیت پدر – با بازی تحسین‌برانگیز نوید محمدزاده – کاراکتر فعال قصه است که هیچ چیز برای از دست‌دادن ندارد و به آب و آتش می‌زند. کشمکش‌هایی که او در داستان ایجاد می‌کند فیلم را پر کرده از صحنه‌ها و لحظه‌های پرکشش و تکان‌دهنده. فیلم نمایش‌گر زندگی در تلخ‌ترین و بی‌رحم‌ترین حالتِ آن است اما آن چیزی که مزه این تلخی در کام بیننده را از بقیه فیلم‌های سیاه سینمای ایران تمایز می‌بخشد، پشتوانه اخلاقی داستان فیلم و انگیزه انسانی قهرمان آن است.

🔶نکته دیگر این‌که فیلمساز برخلاف آن‌چه در «چهارشنبه ۱۹ اردی‌بهشت» می‌گذشت، توانسته خود را از ورطه شعار زدگی برهاند. مثلاً در فیلم‌نامه، دیگر خبری از آن شخصیت نچسب و رادیکالی که می‌خواهد به هر ضرب و زوری که شده «مصلح اجتماعی» باشد نیست و در عوض با کاراکتری مواجهیم که اولاً علی‌رغم درون‌گرایی‌اش باورپذیر است و ثانیاً به دنبال قهرمان‌بازی و لقمه بزرگ‌تر از دهان خود برداشتن نیست و فقط می‌خواهد در حد و اندازه خود به مسئولیتش در قبال یک انسان عمل کند. در کارگردانی هم دیگر به سبک کار قبلی فیلمساز شاهد به کارگرفتن تهمیدات گُل‌درشتی مانند استفاده بیش از حد از موسیقی متن و یا حرکات متعدد و خودنمایانه دوربین به سمت چهره کاراکترها جهت شیرفهم کردن مخاطب و تأکید بر مهم بودن آن‌چه در فیلم اتفاق می‌افتد نیستیم و می‌توان گفت فیلمساز راه و رسم خوددار بودن در انتقال دغدغه‌هایش به مخاطب، و همچنین تکیه بر ساختار سینمایی به جای مضمون و محتوا را بلد شده است.

🔷اگر پس از پایان جشنواره سی و پنجم برگردیم و بخواهیم به رسم هر سال، «لحظات به یاد ماندنی» فیلم‌ها را مرور کنیم، «بدون تاریخ بدون امضا» با این‌که اثری خالی از ایراد نیست اما قطعاً همان فیلمی است که چیزهای زیادی از خود در ذهنمان بر جای گذاشته است.

بدون_تاریخ

بدون تعلیق، بدون قصه دراماتیک
مسعود غزنچایی/ وحید جلیلوند با «چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت» نشان داد به عنوان فیلمِ اولی، مهمتر از همه چیز، دغدغه مسائل اجتماعی دارد. فیلم اول او با یک تنش و شوک کوبنده شروع شد و شکاف موجود در جامعه را به وضوح نشان داد. جلیلوند نشان داد در بیان مسائل اجتماعی، صرفا به دنبال طرح مسئله یا نمایش روزمرگی‌های یک خانواده پایین شهری بدبختِ گاهی خوش (که نمونه های زیادی در سال های اخیر داشتیم) نیست، بلکه سینمای مورد علاقه‌اش، قهرمان دارد. قهرمانی که جرات داشته باشد و بر خلاف وضعیت موجود حرکت کند و درد داشته باشد و مسئله‌اش، مسئله‌ای انسانی باشد.

🔶شاید ایراد اینجاست که جلیلوند با فیلم اولش، سطح توقع مخاطب را از خودش بالا برده و با شروع «بدون تاریخ بدون امضا» توقع داریم با فیلمی سرحال، قصه‌گو و خوش‌ریتم طرف باشیم. فیلمی که قهرمانی داشته باشد که با او همزادپنداری کنیم و مسئله‌اش مسئله ما بشود و دردش، درد ما.

🔷«بدون تاریخ…»، اساسا فیلم سردی است. سرمایش را هم بیشتر از همه وامدار لوکیشن اصلی‌اش است. یک پزشکی قانونی با سردخانه و غسالخانه و . . .  فضایی بی‌روح که حتی (مثلا) قهرمانش معلوم نیست مشکل‌ش با زندگی خودش چیست و چرا وقتی اطمینان ندارد، الکی دنبال دردسر می‌گردد؟

🔶«بدون تاریخ…» در زاویه دید هم تکلیف‌ش با خودش مشخص نیست. در ابتدای فیلم با دکتر «نریمان»(امیر آقایی) همراه می‌شویم، در نیمه‌ی فیلم به ناگهان از او جدا می‌شویم و باز دوباره به سراغ او می‌آییم.

🔷شخصیت‌پردازی نصفه و نیمه و انتخاب زندگی شخصی ساکن و بی‌روح دکتر نریمان، دست و پای فیلمساز را بسته و از این دکتر (مثلا) دردمند اجتماعی، بیشتر یک مرد مجردِ اخته ساخته که انگار از خودش بدش می‌آید. مشکل اینجاست که دکتر نریمان، تا قبل از تصادف، هیچ درد اجتماعی نداشته و تازه بعد از تصادف، درهای مواجهه با مسائل اجتماعی به رویش باز می‌شود.

🔶فیلم، قصه‌ای بسیار ساده و خطی دارد و هیچ گره‌افکنی ندارد و بی‌دلیل، بارها اطلاعاتی را که مخاطب می‌داند، برای او تکرار می‌کند و با ریتم کندش، لحظات خسته‌کننده‌ای را برای مخاطب رغم می‌زند.

🔷جلیلوند با هوشمندی فراوان، به فیلم اولش، ساختاری اپیزودیک داد تا ریتم تند فیلم، به کمک تعلیق و گره افکنی‌اش بیاید. اما "بدون تاریخ…" صرفا می‌تواند کشش و جذابیت یکی از اپیزودهای همان فیلم اول را داشته باشد. این فیلم نه تعلیق دارد و نه قهرمان. ولی پر است از دیالوگ‌های تکراری و موقعیت‌های بی‌ربط به خط اصلی قصه.


من قاتل پسرتان هستم!
آرش فهیم/ فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا» به عنوان یک تراژدی، اثر خوشساخت و سرپایی به نظر میرسد؛ کارگردانی، میزانسن، ضرباهنگ فیلم و نقشآفرینی بازیگران، همه به جا و خوش ترکیب هستند. اما بعد از ۱۲۰ دقیقه غرق شدن در فضایی پر از فاجعه و التهاب، در نهایت با این پرسش مواجه می‌شویم؛ «خب، که چی؟».

🔷وحید جلیلوند در ادامه فیلم «چهارشنبه ۱۹اردیبهشت» در فیلم دوم خودش نیز تلاش کرده تا با  نمایش رنج‌ها و مصائب بیرونی و اجتماعی، به مکاشفه‌ای درونی و اخلاقی بپردازد. اما برخلاف فیلم اول که علی رغم تلخی مفرط و داستان فانتزی، مخاطب را به تأمل و پالایش اخلاقی نزدیک می‌کند، «بدون تاریخ، بدون امضا»  نمی‌تواند به این هدف نزدیک شود. چرا؟

🔶اول اینکه فیلم، حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد و همه نشانه‌ها، اتفاقات و مضامین مطرح شده در آن، بارها تکرار شده‌اند. موضوع محوری این فیلم «وجدان درد» است و پیرنگ فیلمنامه قبلاً در داستان «من قاتل پسرتان هستم» استفاده شده بود. فیلم «پاداش سکوت» هم با اقتباس از روی همین داستان خلق شده که آن هم چنین درونمایه‌ای داشت. علاوه بر این، سایه‌ای از «جدایی نادر از سیمین» هم بر این فیلم احساس می‌شود. ماجرای تقاطع دو زوج از دو طبقه و فرهنگ متعارض بر سر اثبات حقیقت، نقش مایه‌ای است که قبلاً در فیلم اصغر فرهادی بروز یافته بود و جلیلوند هم در فیلم خود به کار برده است. حتی شخصیت پردازی و کنش و واکنش‌های شخصیت زن طبقه فرودست در این فیلم، شباهت زیادی به شخصیت راضیه در «جدایی…» دارد. بنابراین، مثل اسم فیلم ما با فیلمی بدون اصالت مواجه هستیم.

🔷مشکل دوم این است که با وجودی که فضای فیلم به شدت رئال و نزدیک به دنیای واقعی است اما تراژدی فیلم، بسیار تصنعی به نظر می‌رسد. همه ترفندها در فیلم به کار رفته تا حرکت درام بر مدار «زجر» پیش برود. از نوع رابطه آدم‌ها با هم گرفته تا حوادث و… این همه مانوردادن روی تصاویر خون و قبر و مرگ و زجر، چه لزومی دارد؟ و چه تأثیری جز اینکه حرف فیلم –به فرض که درست هم باشد- پشت این همه سیاهی مخفی بماند؟ حتی اغلب قاب‌های متوسط فیلم به گونه‌ای طراحی شده‌اند که خط مورب تیره‌ای در کنج کادر دیده شود، مثل روبان سیاه گوشه عکس متوفایان!

🔶اغراق و افراط در تلخی و پرشانی همچنین باعث شده تا نقد اجتماعی فیلم، غیرقابل باور باشد. چطور می‌توان باور کرد که مرد جوانی که از توان و قدرت جسمی برخوردار است و خانه و زندگی آبرومندی هم دارد، مرغ مرده و ذبح نشده سر سفره زن و بچه‌اش بیاورد؟

بدون_تاریخ

«بدون تاریخ، بدون امضا»؛ تعادل در یک فیلم باهویت
«بدون تاریخ، بدون امضا» فیلمی است که نمی‌توان درباره آن بدون موضع بود و بحث‌های فراوانی را برخواهدانگیخت. فارغ از این‌که از موضع فیلم‌ساز خوشمان بیاید یا نه درباره اش حرف خواهیم زد و همین که فیلمی بتواند در جامعه باب بحث را بگشاید غنیمت بزرگی است.
بدون تاریخ، بدون امضا از آن فیلم‌هایی است که وجودشان در سینمای امروز ایران کیمیاست. فیلمی که دغدغه و باوری دارد و سعی می‌کند آن دغدغه را در قالبی جذاب ارائه کند. مهم‌ترین خصیصه بدون تاریخ، بدون امضا هم همین دغدغه‌مند بودن است.
فارغ از بحث‌های کیفی فیلم، این فیلمی است که نمی‌توان درباره آن بدون موضع بود و نمایشش احتمالاً بحث‌های فراوانی را برخواهدانگیخت. فارغ از این‌که از مواضع فیلم‌ساز خوشمان بیاید یا نه درباره فیلم حرف خواهیم زد و موضع‌گیری خواهیم داشت. موافق نگاه کارگردان باشیم یا مخالف فرقی نمی‌کند. همین که فیلمی بتواند در جامعه باب بحث را بگشاید غنیمت بزرگی است.
اما به بدون تاریخ، بدون امضا به لحاظ سینمایی هم فیلم نسبتاً خوبی است. داستان تلخش را با دقت‌نظر و تمرکز عجیبی تعریف می‌کند و برای این داستان تاثیرگذار نقاط اوج خوبی را هم تدارک می‌بیند.
جلیلوند از هیچ صحنه‌ای با اغماض نگذشته است و برای هر کدام از سکانس‌های فیلم جزئیات خوبی را تدارک دیده. برای مثال شروع فیلم با یک تصادف کوبنده آغاز می‌شود، تصادفی که به ظاهر ختم به خیر می‌شود اما همین تصادف سیر وقایع را به سمت و سویی عجیب می‌برد. در ادامه فیلم‌ساز به جای این‌که سعی کند بیانیه صادر کند(مثل اسرافیل) روی قصه‌اش تمرکز می‌کند و تمام سعی‌اش را می‌کند که واقعیت را همانطور که هست نشانمان دهد.
نوید محمد زاده در نمایی از فیلم بدون تاریخ بودن امضا
در طول فیلم، فیلم‌ساز طرف هیچ‌یک از شخصیت‌ها را نمی‌گیرد. سعی می‌کند به نسبت مساوی حق را میان آن‌ها تقسیم کند و درباره هر کدام به یک‌اندازه صداقت و انصاف داشته باشد. دکتر کاوه نریمان اگر انقدر با وجدان است که مسئله را تا انتها پیگیری کند با نگفتن و دیر اقدام کردنش برای نبش قبر زمینه‌ساز فجایع بعدی هم می‌شود. اگر موسی با خرید آن مرغ‌های فاسد زمینه‌ساز مرگ فرزندش می‌شود با کشتن فروشنده مرغ‌ها تاوان گناهش را هم پرداخت می‌کند.
در کنار این نگاه منطقی به واقعیت داستان فیلم تعادل حیرت‌انگیزی هم در داستان رعایت می‌کند. روند داستان و بار درام به نسبت مساوی روی دوش دو شخصیت اصلی فیلم تقسیم شده و فیلم‌ساز اجازه نداده هیچ‌یک از شخصیت‌ها وزن سنگین‌تری نسبت به دیگری در داستان پیدا کنند.
رنج بدون تاریخ، بدون امضا یک رنج حقیقی است. فشاری که به لحاظ روحی به شخصیت‌ها وارد می‌شود کاملاً ملموس و قابل درک است. رنجی که دکتر نریمان بابت اتفاقی که اُفتاده می‌کشد یک رنج تطهیرگر است. در تمام لحظات این فیلم ما شاهد خردشدن او زیر بار این مصیبت هستیم. اما او در سکوت این مسیر را طی می‌کند. گویی که می‌خواهد تمامی بار این رنج را به تنهایی به دوش بکشد.
امیر آقایی هم برای این نقش سنگ‌تمام گذاشته و در لحظات سکوت دکتر نریمان تمامی رنج‌های او را به چشم‌هایش منتقل کرده. نگاه‌های او در این فیلم تیز و برنده است. انگار که همانند شغلش با نگاهش درون شخصیت‌ها را تشریح می‌کند. بازی آقایی در چنین نقش دشواری حداقل استحقاق کاندیداتوری را دارد.
بدون تاریخ‌، بدون امضا از وجدان حرف می‌زند. عنصر مغفول مانده بسیاری از آدمیان امروز. فیلم تلنگری محکم است به ما به عنوان بیننده تا درونمان را به چالش بکشد و ما را در برابر وجدانمان تنها بگذارد. شاید خیلی‌ها این میزان فداکاری دکتر نریمان را احمقانه بدانند. اما باید گفت اگر کسی ذره‌ای وجدان داشته باشد باید مثل دکتر نریمان رفتار کند.
بدون تاریخ، بدون امضا فیلم باهویت و دغدغه‌مندی است. از آن فیلم‌هایی که تلخی‌اش را بدون ذره‌ای رحم به خورد تماشاگر می‌دهد و از او می‌خواهد درباره خودش و رفتارش به قضاوت بنشیند.

پزشک قانونی که وجدانش باور نمی کند فقر عامل مرگ می شود
علی دشتبان/ این فیلم را می توان با در نظر گرفتن عوامل و تیم خوبش فیلمی متوسط ارزیابی کرد که توانسته فیلمنامه جذاب را با گره های که قابل پیشبینی نیستند به روی پرده بیاورد.
فیلم سینمایی «بدون تاریخ بدون امضاء» به کارگردانی وحید جلیلوند اولین فیلم اکران شده در روز پنجم جشنواره است که با استقبال نسبتا خوب اهالی رسانه مواجه شد؛ فیلمی که می توان آن را با در نظر گرفتن عوامل و تیم خوبش فیلمی متوسط ارزیابی کرد که توانسته فیلمنامه جذاب را با گره های که قابل پیشبینی نیستند به روی پرده بیاورد، فیلم جذابیت های سینمایی قابل قبولی دارد، فیلمنامه ای استخوان دار و فکر شده، بازی هایی روان و یکدست و کارگردانی که نشان از رشد فیلمساز نسبت به فیلم قبلی اش دارد.

داستان فیلم در رابطه با دکتر کشیک پزشک قانونی است که در میان اجساد رسیده به سردخانه صاحب جنازه ای را آشنا می یابد، کودکی نه ساله که علت مرگش اعلام نشده و تنها مشخص است که پیش از رسیدن به بیمارستان جان خود را از دست داده است. پزشک که از هما ابتدا درگیر این ماجرا و مرگ کودک می شود در جریان تشریح متوجه مسمویت کودک با گوشت فاسد قرار می گیرد و همسرش که او نیز از پزشکان کادر بیمارستان است مسئول دادن این خبر به خانواده پسر فوت شده می شود.

اما کمی بعد گره ای دیگر داستان را پیچیده تر می کند، پزشک به همسرش ماجرایی را می گوید که خود را در قضیه مرگ کودک دخیل می داند، او چند شب پیش از مرگ پسرک با او تصادف کرده است و به دلیل نداشتن بیمه شخص ثالث ماشین مانع از اطلاع به پلیس شده و با دادن پولی به پدر خانواده خواستار این می شود که همان شب کودک را برای درمان به بیمارستان ببرند، اما پدر که حال عمومی فرزندش را خوب تشخیص می دهد از رفتن به بیمارستان سر باز زده و ترجیح می دهد مبلغ دریافتی را به زخم زندگی اش بزند.

او که هنوز در جریان تصادف و امکان شکستگی مهره گردن فرزندش در آن جریان قرار نگرفته خودش را به خاطر خرید گوشت مرغ مرده مسئول و گناهکار می داند، به خصوص با شنیدن زخم زبان های همسرش بیش از پیش عاصی شده و تصمیم می گیرد برای گرفتن انتقام و اعتراض نزد شخص فروشنده ای در کشتارگاه برود که گوشت مرده به او می فروخته است.

اما کمی بعد در جریان درگیری آن ها داستان بازهم به پیچیدگی اش افزوده شده و فرد دیگری به ماجرا اضافه می شود، با درگیری آن دو و به کما رفتن فرد فروشنده دکتر تصمیم می گیرد برای اطمینان از علت مرگ پسر دستور قضایی مبنی بر نبش قبر گرفته و علت مرگ را دقیقا مشخص کند.

فیلم در پایان قضاوت را به نهایت نمی رساند و تصمیم نهایی را به بیننده واگذار می کند، ‌چراکه مشخص نیست دکتر علت مرگ فرزند را به دروغ یا حقیقت در گزارش خود آورده باشد و این شکی است که همسر او در وجود بیننده ایجاد می کند.

چیزی که بیشتر از همه در فیلم بدون تاریخ بدون امضا نمود پیدا می کند شباهت های غیر قابل کتمان فیلمنامه با اثر اسکار گرفته اصغر فرهادی به نام «جدایی نادر از سیمین» است، در برخی از سکانش ها و نیز صحنه ها و حتی به طور مشخص دیالوگ ها به شدت فیلم فرهادی به ذهن متبادر می شود و اگر دقیق تر بنگریم بازی بازیگران نیز تحت تأثیر بازی های بازیگران آن فیلم است، اتفاقی که آگاهانه یا ناآگاهانه برای فیلم آخر جلیلوند افتاده است.
 

این را هم ببینید

برنامه پردیس تئاتر تهران در نوروز ۹۶

مدیر پردیس تئاتر تهران اعلام کرد که این مجموعه تئاتری از هفته اول تعطیلات عید نوروز ۹۶ فعال بوده و میزبان چند گروه نمایشی در ژانرهای مختلف است.